سفارش تبلیغ
صبا

مادها

دیاکو
دیاکو در سال 728 پ م به شاهی رسید و شهر هگمتانه را پایتخت خویش قرار داد او 53 سال پادشاهی کرد. از 708 پ م تا 655 پ م . نام شهر امدانه=همدان پیش از این در کتیبه های تیگلات پلسر اول آمده است. دیاکو این شهر را رونق بخشید. تنها خطری که در این زمان دیاکو را تهدید میکرد حملات پراکنده آشوریها به اللیپی= کرمانشاه بود و بقیه نقاط مملکت او در آرامش بسر میبرد. او خراجش را به موقع میپرداخت و در گیری آشور و بابل و ایلام دیگر مجالی برای آشوریها برای حمله به ماد نوپا نمیگذاشت
فرورتیش
فرورتیش پسر دیاکو، در سال 675 پ م به سلطنت رسید. او قباییل زیادی را که درحدود ری ، اصفهان ، آذربایجان کرمانشاه ، کردستان و همدان بودند، به اطاعت در آورد .پس از 22 سال سلطنت ، در جنگ با آشور کشته شد.درزمان پادشاهی او مادها بر سرزمین پارس مسلط شدند. دلیل شکست فرورتیش از آشوریها این بود که سپاه ماد را روستاییان نا آزموده تشکیل میدادند ولی سپاهیان آشور در جنگ با بابلیها یه خوبی تجربه نظامی داشتند و از جنگ افزارهای بزرگ استفاده میکردند . فرورتیش از فتح موفق سرزمین پارس به نیروی نظامی خود مغرور شده بود و همین باعث حمله به آشور شد ولی آشوربانیپال با موفقیت جلوی هجوم آنان را گرفت
خشتر یته
خشتریته از سال 653 پ م رهبری ماد را در دست گرفت و با ماناییها و سکاها بر ضدآشوریها متحد شد. او در سال 625 پ م درگذشت
هووخشتره-کیاکسار
هوخشتره پسر خشتریته بود و در سال 625 پ م به حکومت رسید . او به ارتش ماد قدرت بخشید و با شاه بابل متحد شد.دخترش را به همسری پسر نبوپلسر پادشاه بابل در آورد.امتیس ،دختر هووخشتره که از پای کوه الوند به جلگه های کم ارتفاع بین النهرین رفته بود ، دچار افسردگی شد.پادشاه بابل دستور ساخت باغهای معلق بابل را داد که به صورت کوهی مصنوعی بود تا برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.هووخشتره و نبوپلسر پس از دو سال جنگ در سال 612 پ م موفق به فتح شهرهای آشور و نینوا شدند ودولت آشور به نابودی کشیده شد.بر اساس لوحهای بازمانده از بنوپلسر حاکم بابل کل شهر نینوا با خاک یکسان شد و همه شهرهایی که به آشوریها کمک کرده بودند نیز به این سرنوشت دچار شدند. ساراکس حاکم آشور خود و خانواده اش را در خرمنی از آتش سوزاند تا به دست دشمنان نیافتند. البته هوخشتره پیش از این به نینوا حمله کرده بود و شهر را محاصره کرده بود ولی چون سکاها به آذربایجان و کردستان حمله کرده بودند مجبور شده بود نینوا را ترک کند. او در شمال دریاچه ارومیه از سکاها شکست خورد و آنها 28 سال بر آذربایجان مسلط شدند تا آنکه هوخشتره به نیرنگی سران سکاها را در مهمانی در حالت مستی به قتل رساند و از شر آنها راحت شد. پس از آن مادها و بابلیها با کمک هم توانستند بر نینوا پیروز شوند. هوخشتره پس از فتح آشور به کشور گشایی ادامه داد تا به مرز لیدی رسید و متوقف شد. شش ماه دو دولت ماد و لیدی جنگیدند تا آنکه در سال 585 پ م کسوفی باعث وقفه در جنگ و سرانجام عقد قرارداد صلح شد. رود هالیس مرز دو کشور قرار داده شد .یک سال بعد شاه ماد درگذشت
ایشتوویگ - آستیاگ
ایشتوویگو در سال 585 پ م به پادشاهی رسید و در سال 550 پ م از کورش بزرگ شکست خورد و دولت ماد تبدیل به دولت هخامنشی شد. وی پسر هووخشتره بود. او با آرینیس خواهر قارون، شاه لیدیه ازدواج کرد . کورش هخامنشی دختر زاد
ایشتوویگو یعنی نوه او بود .ظاهرا شاه ماد میخواست از قدرت نا محدود اشراف بکاهد و این عمل او باعث شد تا گارپاگا فرمانده ارتشش مخفیانه با کورش دوم (همان کورش بزرگ هخامنشی) هم پیمان شود و در حمله پارسها به ماد سپاهیان ماد به سمت پارسها 
 


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:29 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

ایلامیان که بودند؟

 کنونی ایران برپا بود. این پادشاهی از اتحاد دولتهای کوچک تشکیل شده بود و تقریبا در تمام مدت از استقلال بر خوردار بوده است.اوج شکوفایی ایلام در نیمه دوم هزاره دوم پیش از میلاد بود . سرزمین آنها از شمال تا نزدیک همدان ، از مشرق تا کرمان ، از جنوب تا خلیج فارس و از مغرب تا نواحی بین النهرین گسترده بود
شروع تاریخ ایلام از حدود 2400پ م است.انشان از جمله مراکز پادشاهی کوچکی بود که پادشاهی بزرگ ایلام را تشکیل می داد.نزدیک به 2200 پ م کوتیک اینشوشینیک پادشاه نیرومند انشان بین دولتهای محلی در منطقه اتحاد پدید آورد و خود در راس آن قرارگرفت و به این ترتیب پایه گذار ایلام بزرگ شد.در قرن 12پ م، ایلامیان به پادشاهی پانصد ساله کاسی ها در سرزمین بابل پایان دادند
در زمان ایلامیان کشاورزی و فن آبیاری بسیار پیشرفت کرد و سبب زمینداری و مالکیت خصوصی بر زمین شد.سفال سازی،ذوب فلز و بازرگانی نیز در این دوره رونق فراوان گرفت. مهرهای ایلامی باقیمانده از هزاره سوم پیش از میلاد از زندگی این مردم آگاهیهایی به ما میدهد.بر این مهرها چشم انداز دشت شوش با نهرهای گوناگون ،جانوران اهلی،مرغزارها ،روستاییان در حال کشاورزی‌،چوپانان و دامها ، زنان در حال چیدن میوه با دامنهای بلند تصویر شده اند.همچنین تصاویر حرفه کوزه گری ، حجاری،بافندگی، نانوایی ،ماهیگیری،باغبانی،گازری،فلز کاری، نجاری، بازرگانی ،نویسندگی و کاهنی نیز در این مهرها دیده میشود.در دولت ایلام نرخ بهره مشخص بوده است،ابزارهای اندازه گیری یکسان بودند، کاهنان درمعاملات شرکت
می جستندو اداره سرزمینهای وسیع کشاورزی با آنان بود. مالکیت شخصی قانونی بود.زبان آنها ایلامی بود و خط مخصوص خود داشتند.البته به سبب همسایگی با بین النهرین از خط اکدی و سومری نیز استفاده میکردند
بزرگترین خدای ایلامیان هوبان یا گل بود.الهه این شوشیک در مر تبه بعدی قرار داشت.قرار گرفتن الاهه در مقام بالاترین مرتبه خدایان نشان از احترام آنها به مقام زن بود.آنها علاوه بر دههاخدای ایلامی به خدایان بابلی نیز اهمیت میدادند. خدایان برای خود معابدی داشتند که معروفترین آنها در هفت تپه و چغازنبیل است.
اعداد کسری را ایلامیان ابداع کرده اند. آنها شناسایی اعداد را از سومریها آموخته بودند.هنر ایلامی در غرب آسیا بسیار ممتاز بوده و حتی بر هنر مصری نیز تاثیراتی گذاشته است. نمونه هایی از هنر آنها ،ظرفهای سفالین با نقشهای ظریف هندسی و شکل جانوران، ابزارها و مجسمه های ساخته شده از عاج،مفرغ و گل با نقوش برجسته ،کارهای سنگی،زیورهای ظریف و بناهای معماری باشکوه بوده
شهرهای مهم ایلامیان شوش و دور-اونتش بوده است .شوش پایتخت اصلی ایلامیان بود و گذشته از آثار بسیار ایلامی ،ستونی که قانون حمورابی بر آن نقش بسته است نیز در آن کشف شده است. شهر دور-اونتش نیز در همسایگی شوش قرار دارد که اکنون آنرا به نام چغازنبیل میشناسیم.در قرن سیزده پیش از میلاد ، به فرمان یکی از پادشاهان ایلامی به نام اونتش گل این شهر ساخته شده است. زیگورات چغازنبیل نیز در این شهر قرار دارد. شهر مذکور هنوز از زیر خاک بیرون نیامده است و در منطقه ای نظامی قرار دارد. معبدهای هفت تپه نیز در این مکان قرار دارند
در قرن 12پ م بخت النصر پادشاه بابل ایلامیان را شکست داد و از این تاریخ تا قرن 7 پ م ایلامیان قدرت خود را از دست داده بودند.پس از آنکه دوباره قدرت خود را به دست آوردند ، دخالتهای دولت آشور موجب بروز اختلاف در خاندان شاهی ایلام شد. در سالهای 648تا646پ م آشور بانیپال به ایلام حمله کرد و شوش وشهرهای بزرگ دیگر را به شیوه وحشیانه آشوری غارت کرد.هر چند که سرزمینهای ایلام ضمیمه خاک آشور نشد ولی دیگر ایلام اهمیت خود را از دست داد. کورش هخامنشی در سال 559پ م به پادشاهی انشان رسید و ایلام یکی از بخشهای امپراتوری هخامنشی شد. شوش نیز به یکی از اقامتگاههای مهم هخامنشی تبدیل شد


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:27 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

تاریخ ایران باستان - جلد اول

تاریخ ایران باستان - جلد اول
نمایش در اندازه اصلی

تاریخ ایران باستان - جلد اول

نویسنده: حسن پیرنیا
.
تاریخ ایران باستان - جلد دوم
«برای مشاهده لینک عضو شده و وارد شوید»

تاریخ ایران باستان - جلد سوم
«برای مشاهده لینک عضو شده و وارد شوید»


دو جلد کتاب در سایت موجود می باشد اما این دوره 3 جلدی تایپ شده و کامل است. به همراه تمام ارجاعات و پاورقی ها

«میرزا حسن‌خان مشیرالدوله» که بعداً «حسن پیرنیا» نام گرفت (حسن پیرنیا (مشیرالدوله) ). علاوه بر نقش پررنگی که خود در تاریخ سیاسی معاصر ایران ایفان کرده است، از چندین جهت نامی درخشان در حوزه‌ی پژوهشی تاریخ‌نگاری ایران دارد.
پیرنیا را باید پدر تاریخ‌نگاری به سبک مدرن در ایران دانست. آنچه به نام دانش تاریخ مدرن یا فن تاریخ‌نگاری با اسلوب نوین و آکادمیک از حدود سه سده پیش در غرب شکل گرفت هرگز تا هنگام چاپ کتاب «ایران باستان» نوشته پیرنیا در سال 1306 خورشیدی تجربه نشده بود. هرچند پیرنیا فرصت آن را نیافت تا تاریخ ایران پس از اسلام را ادامه دهد و عباس اقبال‌آشتیانی، احمد کسروی و فریدون آدمیت بودند که به این مهم دست یافتند.
تاریخ‌نگاری از دوران باستان مورد توجه دولت‌ها و شاهان بوده است. سنگ‌نوشته بیستون از داریوش بزرگ در 522 پیش از میلاد بهترین و کامل‌ترین نمونه‌ی سنگ‌نوشته تاریخی در روزگاران گذشته است. با این همه تاریخ‌نگاری شخصی- یا به تعبیر مرتضی ثاقب‌فر تاریخ اندیشیده و ایدئولوژیک- با هرودوت در آتن در نیمه‌ی سده پنجم پیش از میلاد آغازید. تاریخ‌نگاری، به ویژه باستان‌پژوهی در سده‌های میانی با رکود روبرو شد تا اینکه پس از رنسانس در اروپا یک جهش بلند در بازگشت به ارزش‌های فرهنگی دوران باستان ایجاد شد. نسخه‌های پراکنده و آشفته و درحال نابودی کتاب‌های تاریخی کهن ارزش یافت و با زحمت فراوان، گردآوری، تصحیح و به زبان‌های گوناگون اروپایی ترجمه شد. سپس در سده نوزدهم باستان‌شناسی و زبان‌شناسی آفریده شد و به کمک تاریخ مدرن آمد. در این زمان اروپاییان نه تنها به تاریخ و فرهنگ باستانی خود که به خاورزمین هم علاقه‌مند شدند و زمان و انرژی و پول فراوانی را برای شناخت شرق گذاشتند. در این میان ایران‌زمین سهم بسیار زیادی از مطالعات شرق‌شناسی را به خود اختصاص می‌داد. در این زمان -سده 19- بود که بارتولومه لغت‌نامه اوستا را به جهان ارائه کرد و گروتنفند و هنری راولینسون زبان پارسی هخامنشی و خط میخی‌اش را رمزگشایی کردند و جورج راولینسون (برادر کوچک هنری) جامع‌ترین کتاب تاریخی مشرق‌زمین تا آن روز را در 9 جلد ارائه کرد که چهار جلد آن به تاریخ ایران باستان می‌پرداخت.
در همه این سال‌ها، ایرانیان نه تنها از تحولات جهانی و پیشرفت دانش‌ها ناآگاه بودند که حتی کمترین اشتیاقی به بازخوانی و پژوهش در تاریخ و فرهنگ گذشته خودشان هم نشان نمی‌دادند. تا آنکه در عصر مشروطیت شماری از روشنفکران، بالاخره پی بردند که بدون داشتن فهمی درست از تاریخ و فرهنگ پیشینیان، نمی‌توان به خودشناسی و اندیشه‌ی ملی رسید (همچنانکه اروپا نیز دقیقاً از همین فرمول بهره گرفته بود). پس روشنفکران پیشگام ایران‌گرایی، به ویژه مثلث ملکم‌خان، فتح‌علی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی، به مطالعه آثار غربیان درباره تاریخ و فرهنگ ایران کهن دست زدند و پس از شناخت آن رنسانس فرهنگی را تبلیغ کردند. با این همه تا پایان روزگار قاجار یک اراده جدی برای تدوین یک اثر تخصصی و جامع و کامل درباره تاریخ و فرهنگ ایران وجود نداشت. این طلسم در زمینه فرهنگ باستان به دست ابراهیم پورداوود (نخستین مترجم اوستا به فارسی) و در زمینه تاریخ باستان به دست حسن پیرنیا شکسته شد.
همچنانکه گفته شد، پیرنیا وارون تاریخ‌نگاران پیشین ایران، از اسلوب آکادمیک یا علم تاریخ مدرن پیروی می‌کرد. او که با زبان‌های اروپایی آشنا بود، آثار مهم روز درباره تاریخ ایران باستان را خوانده و نه تنها مواد اولیه یا همان آگاهی‌های خام تاریخی را بدست آورده بود، بلکه به روش مناسبی برای مقابله روایت‌ها و اسناد و تفسیر رویدادهای تاریخی دست یافته بود. او می‌توانست یکی از کتاب‌های جامع آن روز را برگزیند و به فارسی ترجمه کند؛ چراکه در آن روزگار ما حتی ترجمه‌ای از کتاب‌های تاریخی هم نداشتیم. ولی گزینه سخت‌تر یعنی تالیف را برگزید و تلاش کرد علاوه بر بازتاب دادن آخرین پژوهش‌ها و دستاوردهای علمی مراکز پژوهشی غرب درباره‌ی تاریخ ایران، دانش تاریخ مدرن ایرانی را نیز بنیاد گذارد.
شگفتا که امروز پس از نزدیک به 90 سال، هنوز «تاریخ باستان» پیرنیا سرشناس‌ترین اثر تاریخی تالیفی ایران و یکی از پرتیراژترین کتاب‌های حوزه تاریخ در همه‌ی این سال‌ها بوده است. شاید یکی از دلایل این پدیده شگفت، کمبود و خلاء جدی کتاب‌های تالیفی فارسی و پسرفت تاریخ‌نگاری ایران در دهه‌های اخیر باشد. ولی دلیل دیگر بی‌گمان توانمندی و استواری کتاب سه جلدی اوست. به گونه‌ای که هنوز هم در مراکز علمی و پژوهشی کشور مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر امروز کتاب پیرنیا را کافی نمی‌دانند، به جهت پیشرفت باستان‌شناسی در 90 سال اخیر و کشف و رمزگشایی آثاری‌ست که پس از پیرنیا صورت گرفته است.
به گمانم از هر جهت که به تاریخ پیرنیا بنگریم، آن را متعادل و میانه‌رو خواهیم یافت. از جمله اگر از دید ایران‌گرایانه به آن بنگریم، خواهیم دید که پیرنیا عمداً میانه را نگه داشته و از افراط و تفریط پرهیز کرده است. انتقادهایی که از سوی قوم‌گرایان، چپ‌گرایان و دین‌گرایان به قلم پیرنیا (که خود آذربایجانی بود) رفته است، به درستی نشان می‌دهد که پیرنیا تاریخی ایرانی، برای ایران و ایرانی نگاشته است. در دوران رضاشاه که ایران‌گرایی و توجه به تاریخ و فرهنگ کهن در دستور کار بود، گزیده‌ای از تاریخ ایران باستان پیرنیا در مدارس تدریس می‌شد. از این جهت شاید به درستی می‌گویند که پیرنیا را نمی‌توان نویسنده‌ای بی‌طرف و فارغ از اوضاع روز دانست. ولی اینجا جای این پرسش خالی‌ست که آیا تاریخ‌نگار و کتاب تاریخی می‌تواند بی‌طرف و بی‌توجه به علاقه‌ها و دغدغه‌ها و آرمان‌های نویسنده و اوضاع و احوال روز باشد؟
ولی از سوی دیگر سنجش و برابر نهادن قلم پیرنیا با دیگر نویسندگان هم‌روزگار یا نسل‌های بعد، به خوبی به ما ثابت می‌کند که پیرنیا همه‌ی تلاش خود را کرده است تا در دام تعصب و افراط نیفتاد و عنان قلم از دستش خارج نشود و به باور بسیاری در این راه کامیاب بوده است. در سراسر کتاب پیرنیا شاید بتوان ایرادها و اشتباهاتی یافت، اما اثری از نادرستی محض یک گزاره تاریخی، سخن و تحلیلی غیرمنطقی و برداشتی نامنصفانه یافت نمی‌شود و از این جهت به گمان من، عمده انتقادها به تاریخ پیرنیا بی‌پایه است. برای نمونه نمی‌توان پرسید که چرا پیرنیا فقط به تاریخ باستان ایران پرداخته است؟ پیرنیا پس از فراغت از کار سیاسی به کار پژوهشی پرداخت و در سال 1314 خورشیدی درگذشت. پس او احتمالاً فرصت پرداختن به تاریخ پس از اسلام را نیافت. کاری که عباس اقبال‌آشتیانی پس از او کرد و به همان اسلوب، تاریخ را تا دوران معاصر پیش آورد. از آن زمان تاریخ ایران به صورت کامل چاپ می‌شود.
جالب آنجاست که پیرنیا زمانی دست به قلم می‌برد که نه فقط در صحنه سیاست جهانی که گفتمان روز آکادمی‌های اروپایی نیز نژادپرستی آریایی را تایید می‌کرد (1927 تا 1935 میلادی) با این همه پیرنیا هرگز در این تله نیفتاد و تمجید غیرعلمی از تمدن آریایی‌ نکرد. سخنی از پستی و برتری نژادی به زبان نیاورد و اصالت را به فرهنگ و نه نژاد داد. پیرنیا از مذهب و اخلاق مردم ایران کهن و فرمانروایان ایرانی چون کوروش و داریوش تمجید کرد و دستگاه حاکمیت هخامنشی، اشکانی و ساسانی را ستود، ولی این نیز به تعصب و غیرت نویسنده برنمی‌گردد و ما در آثار نویسندگان بیگانه هم با این دیدگاه برخورد می‌کنیم. منتقدان پیرنیا نباید فراموش کنند که در همه‌ی 2400 سال فاصله پیرنیا و کوروش بزرگ، پیرنیا نخستین ایرانی‌ست که زبان به تمجید او می‌گشاید و در همه‌ی این سده‌ها که بیشتر ایرانیان حتی نام فرمانروایان خوشنام خود را نشنیده بودند، بیگانگان به ستایش آنان پرداخته بودند. پیرنیا اگر به ستایش کوروش و داریوش و شاهان نخستین هخامنشی می‌پردازد، در بخش‌های پایانی به ضعف و انحطاط آنان نیز اشاره می‌کند و دلیل سرنگونی آنان و دیگر دودمان‌ها را انحطاط آنان معرفی می‌کند.
همچنانکه اشاره رفت، پیرنیا پیشگام و سرسلسله تاریخ‌نگاری مدرن در حوزه تاریخ کهن ایران است. همین باعث شده تا منتقدان، غرب‌محوری و نگاه تقلیدآمیز از تاریخ‌نگاری به شیوه‌ی غربی بگویند که خشت اول این دیوار کج به دست پیرنیا بنا شده و او مقصر است. در اینجا باید پرسید منظور از غرب‌محوری در دانش تاریخ چیست؟ اگر منظور توجه بیش از اندازه به کتاب‌های پژوهشی غربی معاصر است، باید گفت که پیرنیا اگرچه آثار همزمان خود را خواند و بر آن‌ها چیرگی یافت، ولی هر آن کس که با قلم پیرنیا آشنا باشد، می‌داند که قلم او مستقل است و یکایک جملات کتاب او، به ویژه به هنگام تحلیل و تفسیر تاریخ، برآمده از ذهن اوست و از این نظر تحت تاثیر هیچکدام از نویسندگان غربی نبوده است. اگر هم منظور پیروی از تاریخ‌نگاران کلاسیک غربی همچون هرودوت، پلوتارک و … است، نیز باید گفت که پیرنیا نسبت به تاریخ‌نگاری ایرانی – چه داریوش هخامنشی باشد و چه تاریخ طبری و شاهنامه فردوسی- بی‌توجه نبوده و هر جا به نکته‌ای مهم در آن‌ها برخورد کرده، دست به مقابله زده و بهترین روایت را بر اساس تفسیر و قضاوت خود برگزیده است. از این جهت پیرنیا دقیقا روی مرز حرکت کرده است. او می‌توانست به تاریخ کلاسیک غربی بی‌توجهی کند و تاریخ ایرانی خود را تنها بر پایه شاهنامه و تاریخ طبری پیش برد که در این صورت همچون تواریخ پیش از پیرنیا، اصلاً نمی‌بایست سخنی از هخامنشیان و مادها می‌رفت. حال آنکه این یک واقعیت است که کشف و شناسایی دوره ی تاریخی گمشده‌ی پیش از اسکندر در ایران، مدیون باستان‌شناسی و تاریخ‌پژوهی غربیان است. او همچنین می‌توانست کتاب‌های تاریخی شرقی را یک‌سره کناری نهد و فقط از آثار غربی اقباس کند، ولی چنین نکرد.
همچنین از او انتقاد می‌شود که به تاریخ پیش از آریایی‌ها در ایران، بی‌توجهی کرده است. این سخن نیز بی‌جاست؛ چراکه دوره‌ی تاریخی ایران با یافت شدن نوشتارهای تاریخی در ایران آغاز می‌شود و با این پیش‌شرط حتی مادها را نیز با توجه به فقر منابع نوشتاری‌شان، به زحمت می‌توان جزو دوره تاریخی ایران دانست؛ چه برسد به تمدن‌های پیش از ماد و هخامنشی. در ضمن پیرنیا به اندازه کافی به ایلام پرداخته است و نوشتارش در این باره اگرچه کم است ولی توجه کنیم که چه همان زمان و چه تا مدت‌ها پس از او هرگز ایرانی دیگری به شکل جدی‌تر به ایلامیان نپرداخت تا بتوانیم از پیرنیا انتظار داشته باشیم.
از این جهت باور دارم که تاریخ‌نگاری پیرنیا، به تاریخ پیوسته و مترادف بودن نام پیرنیا با تاریخ ایران باستان که با گذشت 9 دهه هنوز پا برجاست، خود پاسخی‌ به اتهام‌های منتقدانش است. به گفته سعید نفیسی آثار پیرنیا از شاهکارهای مسلم زبان فارسی معاصر است (نفیسی، 1381: 48) و شاید باستانی‌پاریزی هم چنان پربیراه نگفته باشد که «باید بگوییم که حق مرحوم پیرنیا از جهت ایران باستان بر ملت ایران هم‌شأن حق فردوسی و شاهنامه است» (باستانی‌پاریزی: 214).

حق تکثیر : آزاد

? برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:20 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

دختران ایران باستان چگونه همسرانتخاب می‌کردند؟!

دختران ایران باستان چگونه همسر خود را انتخاب می‌کردند؟!

 

نگاهی به یافتن همسر در ایران باستان
در لابه‌لای تاریخ، اساطیر و باستان شناسی ایران همواره خانواده به عنوان مهم‌ترین واحد اجتماعی و نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی‌ایفا می‌کند. «مان» در مفهوم خانواده، از صورت اوستایی «نمانیه»، در واژه «‌‌‌خانمان» به معنی خانه و خانواده باقی‌ مانده است.

در آثار باستان‌شناسی ایران، در گورهای مختلف آثار مادری که فرزندش را بغل کرده است و حتی یک نمونه از تپه حسنلو، پایین‌تر از دریاچه ارومیه، آثار زن و مردی که یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند، به دست آمده است که خود تاکیدی است بر مفهوم خانواده و عشق.
خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین و محترم‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.

خانواده از نظر اقتصادی، اشتراک منافع و همیاری و امداد مادی و معنوی را تضمین می‌کند و عشق و محبت مایه استواری این پیوند می‌گردد.

در آن زمان که زن‌ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.
وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می‌نمایاند.
آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.

به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.

مومن که تن به قیود زناشویی می‌دهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم می‌آورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده می‌گشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیله‌ای شایسته‌تر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زرتشتی مجاز نیست. زناشویی بی‌عقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بی‌بهره بوده‌اند.
زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.

دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.

ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.

حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.
خانواده از چنان بنیان محکمی‌برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه‌ای را به فرزندی می‌پذیرفتند. گرچه بنابر دین خود مجاز به انتخاب همسر دیگری با رعایت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوی «مادیکان هزار دادستان» تنها یک نمونه از دو زنه بودن می‌بینیم و این امر دلیل آن است که چنین کاری نادر بوده است.

نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانواده‌های بی‌اولاد صدق نمی‌کند. آوردن بچه‌ای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار می‌آید و به منزله عبادت است. از این رو، خانواده‌ای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچه‌ای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.
مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می‌خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می‌گرفت، به منزله جرم و خیانت می‌شمرد. و این امر، از پیشرفت‌های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین‌های هم‌مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر می‌بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده می‌شد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می‌توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه‌های چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.
شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.

کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانی‌ها نشان می‌دهد همان‌گونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشه‌ای بس کهن داشته است!


مقام زن در ایران باستان

در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستند و در میان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، که صفات اهورامزدا است زن می‌باشند.
آنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده: اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می‌ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر‌هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می‌ستائیم.
در زمان شاهنشاهی هخامنشیان، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می‌نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سر و کار داریم.
باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف می‌شدند، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار می‌گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می‌نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می‌گرفتند.
اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند، آنان می‌توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می‌کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی‌شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می‌کرد.
در یکی از گل نوشته ها (لوح های گلی) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می‌کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند، بکار روند.
دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می‌شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی ‌در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می‌کرده است.
بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می‌آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می‌دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می‌کردند، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می‌کردند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می‌دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی ‌برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت.

 

?


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:19 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

آذر نرسی

آذرنرسی یا آذرنرسه در سال 309 میلادی، پادشاه ساسانی بود. بعد از پدر هرمز دوم برتخت نشست.  بعد از مرگش در سال 309 میلادی شورش و جنگ داخلی در گرفت.  آذر نرسه که یکی از پسران هرمز دوم از زن اول او بود، به سلطنت رسید. ولی چون اعیان و نجبای مملکت را ناراضی نمود، پس از چند ماه از سلطنت خلع شد. سپس او را کشتند. بنابر این منتظر بودند، زن هرمز دوم بزاید و تاج پادشاهی را در خوابگاه زن هرمز دوم که آبستن بود، آویختند و بچه‌ای را که در شکم داشت، پادشاه نامیدند. این فرزند همان شاپور دوم ملقب به ذوالاکتاف بود.

نرسی

یکشنبه 28 شهریور 1389 11:41 ب.ظ

نویسنده : محمد

نرسی یا نرسه رومیها او را نارسس نامیده‌اند، از 293 تا سال 302 میلادی، پادشاه ساسانی بود. پدر او شاپور یکم بود. وی بجای بهرام سوم برتخت نشست.

پیشینه

قدرت و نفوذ کرتیر موبد متعصب زرتشتی، در دوران سلطنت بهرام دوم افزوده شد و به جایی رسید که شاه وی را، عنوان نجات دهنده? روحانی بهرام (بخت روان ورهران) لقب داد و دستش را به کلی، در قلع و قمع مخالفان آتشگاه و حتی در تعقیب پیروان ادیان دیگر گشاده کرد. به علاوه وی نه تنها نگهبان معبد آناهیتا در استخر گشت بلکه در زمره? بزرگان کشور هم درآمد و رئیس دادگاه عالی مملکت گردید.

نرسی عموی پدر بهرام دوم که فرمانروای ارمنستان بود و از زمان بهرام یکم، داعیه? پادشاهی داشت، تدریجاً کسانی از نجبا را که از دار و دسته? کرتیر و از سیاست بهرام دوم، ناراضی بودند، گرد خود جمع آورد. بهرام دوم در پایان سلطنت خود، با شورش نرسی مواجه گشت و وقتی نرسی به اتکاء عده‌ای از بزرگان که تحمل سختگیری‌های مذهبی، بهرام و کرتیر برایشان مشکل بود، به نام خود سکه زد و ادعای شاهنشاهی خود را علنی نمود، بهرام دوم، زندگی را بدرود گفته بود. کرتیر موبد، پسر بهرام دوم، یعنی بهرام سوم (سکانشاه) را به جای او بر تخت سلطنت نشاند اما این بهرام نتوانست سلطنت را برای خود نگهدارد و حتی فرصت نیافت، سکه‌هایی را که به مناسبت تاجگذاری خویش ضرب کرده بود، رواج بدهد چون سلطنت او، مخالفانی را که از حکومت پدرش، ناراضی بودند را قانع نکرد و نظر ها، متوجه مدعی دیگر نرسی پادشاه بزرگ ارمنستان، شد که سلطنت را از مدتها پیش حق خود میدانست. بدینگونه بهرام سوماز سلطنت برکنار شد اما او جان سالم بدر برده، در شرق ایران فرمانروای محلی شد.

 

کتیبه‌های مربوط به تاجگذاری نرسی


نرسی کیفیت تاجگذاری و سلطنت خداداد خود را، بر تخته سنگ نقش رستم حجاری کرده است و این همان نقش معروف است یعنی پادشاه، حلقه نواردار را، که علامت پادشاهی است، از دست خداوند میگیرد. خداوند در اینجا، زنی است و تصور می‌رود که آناهیتا باشد.تاجگذاری باشکوه نرسی به فرمان او در سنگ‌نوشته‌ای در پایکولی در شمال قصر شیرین و در محلی که اکنون در نزدیک سلیمانیه خاک عراق است، بر کتیبه‌ای معروف نقش کردند.

کشورداری در زمان نرسی

قیام نرسی در واقع به قدرت کرتیر موبد متعصب و پر نفوذ دربار پایان داد. نرسی با پایان دادن به نفوذ ناخجسته? موبدان متعصب، در واقع دوران پدرش شاپور یکم را که در آن هم نسبت به آیین مزدیسنان اظهار علاقه می شد و هم آیین مانی حق اظهار وجود داشت، زنده کرد و شاید با این دلجویی از مانویان، می خواست تا در پشت جبهه? جنگ با روم، کسانی را که احیاناً در آن حدود به آیین تازه، گرویده بودند، نسبت به دولت خویش علاقمند و وفادار سازد. نرسی در دنبال از بین بردن نفوذ موبدان، قدرت بلامنازع خاندانهای بزرگ را نیز متزلزل کرد و با احیاء سلطنت مقتدر، هم روحانیان را بر سر جای خود نشاند و هم قدرت تهدید کننده? دودمان‌های بزرگ و نجبا را محدود نمود.

جنگ با روم


نرسه پس از تحکیم بنیان فرمانروایی، به روم پرداخت و درصدد تهدید روم برآمد و مسئله ارمنستان را هم برای کشمکش بهانه ساخت. نرسی در آغاز کار، تیرداد سوم، پادشاه اشکانی ارمنستان را که برنشانده? روم بود و در زمان بهرام دوم بر بخشی از ارمنستان تحمیل شده بود، از آنجا بیرون کرد. روم برای حمایت تیرداد افواجی گسیل کرد که در بین النهرین شمالی از سپاه نرسه، شکست خوردند. یک سال بعد نرسه با موکب و حرمسرای شاهانه،عازم ارمنستان گشت، به علت دورویی یا تزلزل نجبای ارمنی که با دشمن تبانی کرده بودند، در محلی نزدیک به ارزروم کنونی، نرسه، از سپاه رومی شکست خورد چون تعدادی از خویشان و کسان وی، از جمله زنش، ارسانه نام، با خزاین سلطنتی، به دست دشمن افتاد، نرسی ناچار شد، برای نجات آنها شرایط سنگینی را که روم برای صلح پیشنهاد می‌کرد، بپذیرد. سرانجام به استرداد اسیران رضایت دادند.نرسی جهت استرداد اسرا و درخواست صلح فرستادگانی نزد سردار فاتح رومی گالریوس فرستاد. سفیر نرسی برای خوش آمد رومی‌ها ایران و روم را تشبیه به دو چشم انسان کرده، گفت «چنانکه دو چشم انسان باهمند و قدر یکدیگر را میدانند، این دو دولت هم، باید همینطور باشند.» سردار رومی گالریوس چون رفتار توهین آمیز شاپور یکم پدر نرسی، با والرین،امپراتوری که به اسارت شاپور یکم درآمد، را در نظر داشت پرخاش کرده و سفیر را براند. فرستادگان مجبور شدند، رفتار پرخاش آمیز و انتقام جویانه? سردار رومی را تحمل کنند.صلحی بین ایران و روم واقع شد و این صلح قریب چهل سال دوام یافت.

عهد نامه? نصیبین

به موجب این عهد نامه که در در سال 298 میلادی بسته شد و چون منافع روم را در شرق، به قدر کافی تأمین می‌کرد تا چهل سال دیگر از جانب رومیان همچنان معتبر ماند.
  • واگذاری پنج ولایتی که در ساحل رود دجله واقع بود.
  • دجله سرحد دولتین شد.
  • عدم دخالت ایران در امور ارمنستان و واگذاری قلعه زنتا، واقع در آذربایجان به روم.
  • تسلیم بر اینکه مملکت ایبری (گرجستان) تحت‌الحمایه روم است.
  • نصیبین یگانه محلی برای مبادله? مال التجاره مابین ایران و روم خواهد بود. (این شرط را مینویسند که به خواهش نرسه حذف شده است.) 

این شرایط آذربایجان و حتی تیسفون را بلاواسطه در مجاورت متصرفات روم قرار می‌داد و از این حیث نیز برای ایران یک تهدید مستمر به شمار می آمد. تیرداد سوم نیز مجدداً بر ارمنستان تسلط یافت. عهدنامه نصیبین که در واقع پیروزی سیاسی دیوکلتیان، امپراتور روم به شمار می‌آمد برای نرسی که هنگام به تخت نشستن، رؤیای تجدید دوران شاپور یکم پدرش را داشت، چنان مایه? ننگ و خفت شد که وی بعد از امضاء آن، دیگر نتوانست سلطنت کند، چندی بعد استعفا کرد و ظاهراً از شدت ناراحتی و اندوه در سال 302 میلادی درگذشت.



پیشین:
بهرام سوم
شاهنشاه ساسانی

293 - 302 میلادی

پسین:
هرمز دوم

پیشین:
هرمز دوم
شاهنشاه ساسانی

309 میلادی

پسین:
شاپور دوم

نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:18 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

شاپور دوم (شاپور کبیر)

شاپور دوم یا شاپور کبیر یا شاپور ذوالاکتاف از 309 تا سال 379 میلادی، پادشاه ساسانی بود. بعد از برادر آذرنرسی برتخت نشست. او پسر هرمز دوم بود. مدت سلطنت او هفتاد سال بود.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • 1 حوادث بعد از مرگ هرمز دوم
  • 2 جنگ با اعراب
  • 3 شاپور ذوالاکتاف
  • 4 ضمیمه کردن کوشان به ایران
  • 5 مسیحیان ایران
  • 6 جنگ اول با روم
  • 7 جنگ با هون‌ها یا خیانیان
  • 8 جنگ دوم شاپور با روم
  • 9 پانویس
  • 10 منبع

حوادث بعد از مرگ هرمز دوم

بعد از هرمز دوم قساوت و بی‌رحمی آذرنرسی، بهانه‌ای به دست بزرگان کشور داد تا او را از میان بردارند. یک برادر او را هم که لایق سلطنت نمی‌دانستند، کور کردند و برادر دیگرش را که مثل پدر، هرمزد نام داشت، به زندان افکندند که چندی بعد فرار کرد و به روم پناه برد.بزرگان کشور که درین هنگام قدرت واقعی را در دست داشتند چون ظاهراً از خاندان نرسی دیگر کسی که شایسته? سلطنت باشد، باقی نمانده بود، یک کودک نوزاد هرمز دوم را که بعد از مرگ پدر در همین ایام هرج و مرج به دنیا آمده بود، را شاهنشاه خواندند. این کودک نوزاد شاپور نامیده می شد. مادر وی برخلاف مادر نرسی و برادرانش ملکه? رسمی محسوب نمی‌شد. داستانی درباره? او هست که می‌گوید درباریان، زمانی که مادر وی، باردار بود بر زهدان مادر، تاج شاهی نهادند و او پیش از زایش، شاه شده بود.شاپور خردسال به زودی رشد کرد و با ابراز هوش و لیاقت تدریجاً خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رفت، خود را برای در دست گرفتن سلطنت آماده نشان داد. وی در حدود شانزده سالگی خویش، توانست هرج و مرج ناشی از غلبه? اعیان را رفع کند و آنها را که عادت به مداخله در امور کرده بودند، به سر جای خویش بنشاند.

جنگ با اعراب

شاپور اولین تکلیف عمده‌ای که پیش روی خود یافت تنبیه اعراب بحرین بود. نه فقط بدان سبب که پدر شاهپور، هرمز دوم در جنگ با اعراب مهاجم کشته شده بود بلکه مخصوصاً از آنجهت که این اعراب در دوره? خردسالی شاپور، در سواحل خلیج فارس تاخت و تازهای بسیار کرده بودند و امنیت آن حدود را به شدت مختل ساخته بودند. با کشتی‌هایی که شاه جوان در خلیج فارس به آب انداخت، اعراب احساء به شدت قلع و قمع شدند و امنیت آن حدود تأمین گشت.

شاپور ذوالاکتاف

 
شاپور دوم

از این رو بدو لقب شانه سُنب یا ذوالاکتاف ، (سوراخ کننده? شانه ها)»،  دادند که شاپور، سزای کارهای عرب‌ها را، با سوراخ کردن شانه‌هایشان می‌داد. حمزه اصفهانی عقیده این لقب معنی سوراخ کننده? شانه‌ها را دارد و کریستن سن، ایرانشناس دانمارکی نیز همین عقیده را دارد.این احتمال هم هست که در اخبار و روایات مربوط به تجاوز اعراب احساء و تنبیه آنها مبالغه‌هایی هم از جانب شعوبیان ضد عرب، در دوران اسلامی انجام شده باشد. مخصوصاً که در این روایات، شهرت شاپور دوم را به لقب ذوالاکتاف، مربوط به همین ماجراها شمرده‌اند و صحت این لقب مورد تردید است. نولدکه عقیده دارد که اصل این لفظ، یک لقبی است، به معنی چهار شانه، یعنی کسیکه بارهای فوق‌العاده دولت را می‌کشد و بعد از دوران اسلامی معنی آن خوب دریافته نشده‌است.


ضمیمه کردن کوشان به ایران

بعد از حل مسایل داخلی و تنبیه اعراب، شاپور ناچار بود به مسئله? روم و ارمنستان و دشواری‌های ناشی از عهد نامه نصیبین که بین جدش نرسی با امپراتور دیو کلیسیان امضاء شده بود و طی سالها یک دغدغه? بزرگ و یک لکه? ننگ خاندان او شده بود، توجه کند. اما پیش از آنکه به این مسایل بپردازد، لازم دید که از جانب حدود شرقی کشور نیز تکلیف خود را با کوشانیان که مداخلات آنها ممکن بود مانع از توفیق در کار روم باشد، روشن کند . در اینجا نیز بخت با وی یار شد، چرا که ضعف کوشانیان، سرزمین آنها را که یک بار نیز در مقابل پدرش هرمز دوم، تسلیم شده بود، 375 میلادی به کلی به قلمرو شاپور در آورد و کوشان از آن پس تا دوران بهرام که هیاطله (هفتالیان) در آن حدود غلبه یافتند یک ایالت ایران گشت. این کامیابی شاپور را در توجه عاجل به حل مسئله روم کمک کرد.


مسیحیان ایران

 
شاپور دوم و شاپور سوم، در طاق بستان نزدیک کرمانشاه.

در قلمرو روم در مدت کودکی شاپور دگرگونیهایی پیش آمده بود که سبب می شد، تا امپراتور روم، در داخل سرزمین ایران نیز برای خود، هواخواهانی داشته باشد. قضیه عبارت بود، از اینکه کنستانتین امپراتور روم در سال 313 طبق فرمانی موسوم به، فرمان میلان، رسماً به آیین مسیح گروید و مسیحیت آیین رسمی رومیان شد که طبعاً وی را حامی مسیحی‌های ایران نیز می کرد. یولیانوس امپراتور روم به مخالفت دین عیسی برخاست و از این روی او را مرتد لقب داده‌اند ولی کار او موقت بود و در اوضاع تغییری نداد. این امر موجب می‌شد که وقتی شاپور در صدد جنگ با روم برآید، مسیحی هایی که در این اوقات در قلمرو شاهنشاهی ایران تعدادشان، تدریجاً زیاد هم شده بود، نسبت به روم علاقه و احساسات موافق نشان دهند و چنانکه از قول خود شاپور نقل شده است در سرزمین وی سکونت ورزند و در عین حال دوستدار دشمن وی قیصر روم باشند.این اوضاع آیین مسیحیت را که پیش از آن جز به عنوان یک آیین غیر مجاز قلمداد نشده بود به آیین دشمن تبدیل کرد این احوال سیاست تعقیب و تعصب را که از زمان کرتیر موبد، تقریباً فراموش شده بود، دوباره در ایران احیاء کرد. با شروع جنگ با روم تعقیب و آزار مسیحی‌های ایران هم که شاه ایران به آنها به چشم یک دشمن خانگی می‌نگریست، شروع شد. شاپور برخلاف موبدان عصر، ظاهراً مسیحی‌ها را بیشتر به عنوان یک مسئله? سیاسی تلقی می‌کرد و با یهودیان ایران که از نظر سیاسی، بی‌طرف بودند، شاپور با تسامح رفتار می‌کرد.

جنگ اول با روم

تیرداد پادشاه ارمنستان مذهب مسیحی را قبول کرده، آنرا ترویج می‌نمود وی در سال 314 فوت کرد و جانشینهای او اشخاص لایقی نبودند. ارمنستان همیشه دستخوش نزاع بین بزرگان کشور بود. پی در پی شاهزادگاه را می‌کشتند و توطئه‌ها می‌کردند و خیانت‌ها مرتکب می‌شدند پس ارمنستان کمافی السابق کانون جنگ‌های ایران و روم بود. این دفعه نیز منازعات داخلی ارمنستان بهانه به دست شاپور داد تا جنگ را تجدید کند.کنستانتین کبیر امپراتور روم که شخصی بود، جدی و فعال و بهترین سردار زمان خود بود در سال 337 فوت کرد و کنستانتین دوم جایگزین او شد.از نظر شاپور، شرایط لازم برای شروع جنگ مساعد بود و او جنگ را با روم در سال 338 آغاز کرد.در این سال شاپور نصیبین را که قلعه? محکم رومیان در بین النهرین بود، محاصره کرد ولیکن موفق نشد که آنرا تسخیر کند این بود که به تاخت و تاز، سواره نظام ایرانی در بین النهرین پرداخت که گاهی با پیروزی همراه بود ولی موفق نشد قلعه‌های آنها را بگیرد. محاصره? مجدد نصیبین در سال 350 هم بعد از دادن تلفات سنگین قشون ایرانی، به شکست انجامید.

جنگ با هون‌ها یا خیانیان

واقعه‌ای که حضور شاپور را در ممالک شرق ایران اقتضا می‌کرد، هجوم قبایل هون‌ها (خیانیان)، به حدود ایران بود. جنگ‌های شاپور با هون‌ها هفت سال طول کشید از سال 350 تا سال 357 میلادی و او از این جنگ‌ها، فاتح بیرون آمد و این دفعه باز متوجه روم گردید. سرانجام با جنگ و با مذاکره هر طور بود با مهاجمان قرار گذاشت، در اراضی کوشان به عنوان متحد ایران مستقر گردند و در مقابل متعهد شوند تا در جنگ با روم به شاپور کمک کنند.

جنگ دوم شاپور با روم

 
پیشروی و عقب نشینی رومیان، در سال 363 میلادی.

همچنین وی در سال 359 به جنگ با رومیان پرداخت و شهر «آمد» (دیاربکر کنونی) را گشود.یولیانوس (یولیانوس مرتد) پس از مرگ کنستانتین دوم، امپراتور تمام رومیان شد و لشگرهای روم را به جنگ ایران برد. یکی از سرداران او هرمزد شاهزاده? ایرانی و برادر پادشاه بود که به روم گریخته بود و حال امید داشت که به یاری روم به تخت سلطنت ایران جلوس کند متحد دیگر ارشک سوم پادشاه ارمنستان بود. قوای روم و متحدین آنان به جانب تیسفون پیش رفتند و همه جا با خشونت بدوی گونه اهالی شهرها را با تمام حیواناتشان هلاک کردند. شاپور ظاهراً به عمد و با تمهید قبلی سپاه روم را به داخل خاک ایران، کشانده بود و ارتباطشان را با روم قطع کرده بود. راه پیشرفت آنها را یک لشگر نیرومند ایرانی به فرماندهی سرداری از خاندان مهران، فرو بست و در خلال جنگ‌هایی که رخ داد، یولیانوس در سال 363 کشته شد و سپاهش نیز به روم بازگردانده شدند. به زودی صلحی به مدت سی سال بین طرفین منعقد گشت. به موجب این معاهده:. ایرانیان نصیبین و سنجار و ولایات ارمنستان صغیر (روم) را که مورد اختلاف بود پس گرفتند.. ممالک قفقاز مثل ایبری (گرجستان) و آلبانی به موجب شرائط صلح از تصرف روم خارج شد و به قیمومت ایران قرار گرفت.. به علاوه امپراتور روم متعهد شد که از ارشک سوم حمایت نکند.بدین وسیله شاپور دوم توانست انتقام شکست جدش نرسی را از رومیان بگیرد.برای تفضیل جنگ‌های شاپور دوم با رومیان منبع عمده? تاریخ آمیانوس مارسلینوس است چون آمیانوس شخصاً در لشگر کشی‌های روم به آسیا در سال 363 میلادی حاضر بوده است. آمیانوس، مؤرخ رومی، با اینکه به طور طبیعی از این دشمن خطرناک دولت روم، متنفر بوده، در روایت خود نتوانسته است که از ذکر جلال و شکوه و دلیری شخص شاپور خودداری کند. «شاه قدی بلند داشت و از ملتزمین خود یک سر و گردن بلندتر بود. در لشکر شاپور انتظام کامل حکمفرما بود و معمولاً در موقع فتح شهرهای دشمن، بیهوده قتل عام نمی‌کرد.» از روایات وی بر می‌آید که شاپور دارای صفات جوانمردانه و مروت و انصاف بوده‌است. آمیانوس این رحم و انصاف را به مکر و حیله? پادشاه نسبت داده است.شاپور در سال 379 میلادی، پس از 70 سال شاهنشاهی درگذشت.

 

پیشین:
آذرنرسی
شاهنشاه ساسانی

309 - 379 میلادی

پسین:
اردشیر دوم


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:17 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

شاپور سوم

شاپور سوم یا شاهپور سوم از 383 تا سال 388 میلادی، شاه ساسانی و پسر شاپور دوم بود. در زمان پادشاهی او اعیان قدرت را در اختیار داشتند و اردشیر در واقع دست نشانده? همین نجبا بود و چون بررغم تمایلات تعصب آمیز و ضد مسیحی موبدان کوشید تا مگر با امپراتور روم روابط دوستانه برقرار کند ناخرسندی نجبا را برانگیخت و به تحریک آنها کشته شد.جانشینان شاپور دوم یعنی برادرش اردشیر دوم و دو پسرش شاپور سوم و بهرام چهارم شاهزادگان ضعیف النفسی بودند و در زمان آنها اعیان دولت به آسانی اقتداری را که در عهد شاپور از دست داده بودند، به چنگ آوردند. پادشاه نخستین یعنی اردشیر دوم را اعیان خلع کردند و آن دو نفر دیگر هم به مرگی ناگهانی وفات یافتند.



تقسیم ارمنستان بین ایران و روم


در سال 384 ایران و روم، ارمنستان را بین خود تقسیم کردند که بخش شرقی آن سهم ایران شد و بخش غربی که کوچکتر بود، نصیب روم گشت اما در هر دو بخش شاهزادگان اشکانی همچنان فرمانروایان دست نشانده بودند. کشمکشها در باب ارمنستان بین ایران و بیزانس از این پس هم، بارها پدید آمد اما این تقسیم بندی تا پایان عهد ساسانیان، بیش و کم، همچنان معتبر باقی ماند.

شاپور سوم در تاق بستان


کتیبه? پهلوی ساسانی، که به امر شاپور دوم، در غار کوچک طاق بستان، در کنار نقش دو شاپور، ساخته شده و حاکی از اسامی و القاب شاپور دوم و پدر و جد اوست. در سمت چپ کتیبه? فوق، کتیبه? شاپور سوم است که نام والقاب شاپور سوم و پدر و جد او آورده شده‌است.


پیشین:
اردشیر دوم
شاهنشاه ساسانی

383 - 388 میلادی

پسین:
بهرام چهارم


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:15 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

تاریخ اسکناس در ایران



اسکناس یا پول کاغذی که امروزه درهمه کشورهای جهان جریان دارد نخستین بار در نیمه? قرن دهم میلادی در چین جنوبی باب شد علاوه بر این در چین شمالی در مدت کوتاهی قبل از ظهور چنگیزخان، پول کاغذی انتشار یافت که اعتبار آن هفت سال بود.





ریشه? لغت اسکناس آسی‌نیا در فرانسوی است که در زبان روسی به صورت آسیگناتسیا و در زبان فارسی، با تغییر لفظی در دوره فتحعلی شاه به صورت اسکناس درآمد.

اسکناس در زبان فرانسه assignat (آسینیا) گفته می‌شد که به معنای تضمین پرداخت وجه از طرف دولت بوده‌است







نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:13 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

سکه در ایران






ادامه مطلب را دنبال کنید



ضرب اولین سکه در ایران
مربوط به دوران پادشاهی هخامنشیان میباشد





که این سکه ها با نام های:


/ سکه های دریک هخامنشی /
/سکه های فارنابازوس /
/ سکه های فارنابازوس با نشان ماهی /
/ سکه های مازئوس /

هخامنشیان (330 - 550 پیش از میلاد)
نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است.
پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکرده? خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است.





این هم سکه جمهوری اسلامی ایران
منقش به نام زیبای امیرالمومنین علی (ع)




نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:12 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

پادشاهان صفوی



صفوی، صفویه یا صفویان دودمانی ایرانی و شیعه بودند
که در سال‌های
880 تا 1101هجری خورشیدی
(برابر 1135-907 قمری و 1722-1501 میلادی)
بر ایران فرمانروایی کردند.
بنیانگذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است
که در سال 880 خورشیدی در تبریزتاجگذاری کرد
و آخرین پادشاه صفوی، شاه سلطان حسین است
کهدر سال 1101 خورشیدی از افغان هاشکست خورد.


1- شاه اسماعیل یکم
فرزند شیخ حیدر

2- شاه تهماسب یکم
فرزند شاه اسماعیل یکم

3- شاه اسماعیل دوم
فرزند شاه تهماسب یکم

4- شاه محمد خدابنده
فرزند شاه تهماسب یکم

5- شاه عباس یکم
فرزند شاه محمد خدابنده

6- شاه صفی
فرزند محمد باقر میرزا
و نوه ی شاه عباس یکم

7- شاه عباس دوم
فرزند شاه صفی

8- شاه سلیمان یکم
فرزند شاه عباس دوم

9- شاه سلطان حسین
فرزند شاه سلیمان یکم

10- شاه تهماسب دوم
فرزند شاه سلطان حسین

11- شاه احمد
فرزند شهربانو بیگم
دختر شاه سلیمان یکم

12- شاه عباس سوم
فرزند شاه تهماسب دوم

13- شاه اسماعیل سوم
فرزند مریم بیگم ( خان آغا بیگم )
دختر شاه سلطان حسین

14 - شاه سلیمان دوم
فرزند شهربانو بیگم
دختر شاه سلیمان یکم

15- شاه اسماعیل سوم ( برای بار دوم )

فرزند مریم بیگم ( خان آغا بیگم )
دختر شاه سلطان حسین
تحت تسلط کریم خان زند سلطنت کرد


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:11 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

   1   2   3      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
حقیقت یک بازی؛ انقلاب 1979: جمعه? سیاه جدید 95
چهرههای امنیتی غائله مجاهدین خلق را کالبدشکافی کردند جدبد 95
نگاهی به تاریخ سامانیان قسمت اول
تاریخ قاجاریه(قسمت اول)
تاریخ قاجاریه(قسمت دوم)
قاجار
ساسانیان که بودند؟
سلوکیان که بودند؟
[عناوین آرشیوشده]