سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
آذر 1388 - ایـــــــران آزاد
   ایران آزاد

آباد باش اي ايران ................آزاد باش اي ايران


السلام علیک یا ابا عبدالله


و علی الرواح التی حلت بفنائی علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم


السلام علی الحسین


وعلی علی بن الحسین


و علی اولاد الحسیــــن


و علی اصحاب الحسین


و علی اخیه ابالفضل العباس و اخته الحوراء زینب و السیده رقیه و رحمه الله و برکاته


* * *


محرم آمد و ماه عزا شد     مه جانبازی خون خوا شد


دوباره روزها از پی هم آمدند تا بار دگر محرمی را رقم زنند و زخم دل مولایمان مهدی (عج)، آن تک فرزند و ذریه باقیمانده رسول الله (ص) و اهل بیت (ع) را باز کنند . روزهای غم و اندوهی که او بیش از هزار و اندی سال است به انتظار نشسته تابه حکم حضرت حق ظهور نموده و انتقام خون به ناحق ریخته شده جد خویش - حضرت امام حسین (ع) - را از مزدوران و دشمنانی که در سپر اسلام ، شکم خود را پر و دلها را زرق و برق داده بودند بگیرد .


یابن الحسن بیا و انتقام جدت را بگیر که ما نیز در این غم با تو شریکیم . بیا که به ندای هل من ناصرت پاسخ دهیم و تو را با دل و جان یاری دهیم و همچون کوفیان ، علی و حسن و حسین را تنها مگذاریم . بیا انتقام صورت سیلی خورده مادرت را بگیریم تا اندکی قلب نازنینت را از این آزردگی رهائی دهیم


فرا رسیدن محرم الحرام 1431 هجری قمری بر همه شیعیان جهان تسلیت باد


یا رب زدر حسین جدایم نکنی      غافل زمجالس حسینم نکنی


یک عمر گدای درگه مولایم           بر درگه این و آن گدایم نکنی 


 شنبه 28/9/88 ساعت  10:0 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()

مطلب خاصی ندارم .


فقط خواستم بگم


سلام


ارادت


مخلصیم


دو سه روزی میشه که سرمون شلوغه و فرصت نمیکنیم که به وب سر بزنیم . برا همینم حالا که اومدم وب ، چون یهوئی شده بود ، هیچ مطلبی مد نظرم نبوده که بخوام وارد کنم.


از این رو گفتم حالا که فرصت شده حداقل بزار یه سلامی کنیم.



تقدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم به شما


ارادت...


 پنج شنبه 19/9/88 ساعت  9:53 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()

آقا ما هرچی زور زدیم که بشما بگیم عید غدیر مبارک ، نشد که نشد


آخه این اینترنت ما نامردی کرد و کند شد.


ما رفتیم رو خط ها ولی خب سرعت خیلی کم بودش و نتونستیم مطلبی رو باب دلمون پیاده کنیم.


به هرحال هنو وقت هست


پس  


 عید غدیر خم بر تشنگان ولایت  گوارا باد


 دوشنبه 16/9/88 ساعت  9:56 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()

بعد از اینکه نماز مغرب و عشاء رو تو مسجد سید شرف خوندم ، کمی هم با برو بچ دور بخاری مسجد حلقه زده بودیم و از هر دری یه حرفی میزدیم تا اینکه سر و کله دوستم امیر دزفولی پیدا شد . همینکه کمی استراحت کردو گپ و گفتی هم کردیم ، گفت :


-پاشو بریم مراسم جشن امام هادی تو حسینیه شهداء . قراره امیر گاموری بخونه .


پاشدم و با موتورش رفتیم به سمت حسینیه . تو مسیر بهش گفتم:


-یادته گفتم اگه حقوق گرفتم ، تو و امیر گاموری رو دعوت میکنم ساندویچ ؟ بریم ساندویچی .


اونم سر موتورشو کج کرد رفتیم مغازه ساندویچی سید علی موسوی.یه تماس گرفتم با امیر گاموری بهش گفتم که میخوایم ساندویچ بزنیم میای یا نه؟ گفت که نه . من هم گفتم واسه ات میارم .


آقا جاتون خالی نفری دوتا ساندویچ همبر و سوسیس  با دقوس(فلفل) و ماء الشعیر خوردیم . بچه های تو مغازه که همه از حسینیه شهدا بودن ، کمی سر به سر امیر دزفولی گذاشتن . کاپشن شو که نظامی بود بردن و سوئیچای موتورشو در آوردن و تهدیدش کردن که اگه حرکتی کنه موتورشو می برن .


خلاصه بنده خدا رو خیلی اذیت کردن و ما هم کلی خندیدیم . همینکه کاپشن و سوئیچ موتور رو پس گرفت و خواستیم بریم ، یهو گفت:


-چفیه ام؟ کی چفیه منو برده ؟ بخدا یادگاریه باید پسش بدین .


آقا این امیر ما هرچی بیشتر میگشت ، کمتر به نتیجه می رسید . بهش گفتم :


تو کارتن و جعبه ها رو بگرد . تو جیب بچه ها شاید قایمش کرده باشن .


اونم همه جا رو گشت و آخرش با دستی از پا دراز تر به طرفم اومد و گفت :


-کار خود نامردته .


هرچی قسم خوردم که کار من نبود ، کارگر نیفتاد که نیفتاد که نیفاتد .


آقا تا اومد منو بگرده یهو زدم زیر خنده . گفتم :


-آخه خنگ خدا تو که دنبال چفیه ات میگردی ، پس اون چیه که شال گردنت کردی ؟


یهو یادش اومد که اصلا چفیه شو از گردنش در نیاورده و خندید ماهم زدیم زیر خنده . حالا نخند و کی بخند . خلاصه یه ساندویچ دیگه واسه امیر گاموری تهیه کردم و رفتیم حسینیه  برای جشن ولادت امام هادی و جای شما خالی .


 اون شب کلی خندیدم....


....


 پنج شنبه 12/9/88 ساعت  9:40 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()

دو سه روزی میشد که حقوق رو به حسابمون واریز کرده بودن.عابر بانک رو وارد دستگاه خود پرداز کردم ودویست هزار تومن کشیدم و روونه خونه شدم.


همینکه رسیدم ، یه دفتر و خودکار برداشتم و برای پرداختیهای این ماه و اقساط و خرج و مخارج خونه ، برنامه ریزی کردم .


پس از اینکه کلی تو برگه ، خط و نشون کشیدم ، خانمم رو صدا زدم :


-......


-بله؟


-بیا میخوام پولها رو تحویلت بدم .


همینکه همسرم رسید ، براش توضیح دادم که چی به چیه و این مال کیه و اون مال کجاست . خرجی خونه رو هم بهش که دادم ، گفت :


-ده هزار تومن دیگه بده واسه خرجی چون تو این ماه باید صد و سی هزار تومن بدیم اقساط و کمی هم قرض و قروض .


هرچی با خودم ور رفتم دیدم نمیشه خرجی رو ول کرد به حال خودش . برا همینم روی یکی از آیتم هائی رو که باید پرداخت میکردم ، خطی کشیدم و ده هزار تومن دادم بهش .


همینطور که نشسته بودیم وجاتون خالی چائی می خوردیم ، یهو خانم از جاش پرید و اخمی کرد و محکم زد رو مچ سمت چپش .پرسیدم:


-چی شد یهو؟    گفت:


-سی و پنج هزار تومن پول مهدکودک زینب رو که قرار بود این ماه پرداخت کنی ، بده . اون ماه نداشتی این ماه باید بدی.


دوباره رفتم تو وسط برگه و حساب ها و برنامه ریزی . هرچی فکر میکردم ، کمتر به نتیجه می رسیدم . دستمو گذاشته بودم رو سرم و هی میگفتم خدا چکار کنم . آخه اینم شد وضع . دویست تومن گرفتم ، یه دویست تومن دیگه مونده ، با این برنامه ریزی باید یه چیزی هم بزاریم روش و دو دستی تقدیمشون کنیم به جامعه طلبکار . برا همین دوباره روی یکی دیگه از آیتم ها رو خط کشیدم و سی و پنج تومن دیگه دادم دستش و گفتم تموم شد و با جواب مثبتش یه نفس راحتی کشیدم .


همینکه داشتم فکر میکردم ، یک مرتبه خانم یه جیغی کشید و فریاد زد واااااااااااااااااااااااااااااااای.....گفتم :


- یاز چی شد ؟    گفت:


-پونزده هزار تومن آبگرمکن رو کی میدی ؟


زدم تو سر خودم . گفتم بزار واسه ماه بعد . گفت :


-نمیشه . قرض کردم وپرداختش کردم الان باید پول قرضشو پس بدم .


هرچی فک کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم . برا همینم پاشدم از خونه زدم بیرون . داد زدم :


-از خرجی ورش دارین . من که دیگه پولی واسه ام نمونده . یه مقدار مونده میخوام بزار م جیبم واسه موارد ضروری .


و همینطور که داشتم غر میزدم از خونه خارج شدم....


.....


 پنج شنبه 12/9/88 ساعت  9:25 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()

مطلب قبلی من خطاب به هیات دولت برای تصمیم گیری ها بود


خطاب امروزم هم به دولت هستش


دولتی که اروز ما داریم سی و یکمین سال تولش رو مشاهده می کنیم . اما هرچه جلوتر بریم خدمات کمتری رو از اون مشاهده می کنیم .


خطاب من به آقای هاشمی هست . به آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد .


خطاب من به آنها به این سبب که هرکدام هشت سال از عمر پر برکتشون رو صرف میهن و ملت کردن ولی خیلی از مسائل مهم رو حل نکردن . مسائل مهمی که به مردم ختم میشه . به خدمت رسانی و رفع مشکلات.


آقایون ، من ساکن خوزستان هستم .


استانی که بعد از انقالاب شاهد جنگی عظیم و پرخسارت بوده . استانی که دلاورانه جنگیده و به قول امام خمینی رحمه الله علیه دین خودشو به ملت و میهن اداء کرده .


استانی که هم اکنون مادر صنعتی کشورمونه . این همه چاههای نفت با اکتشافات جدیدی که هم اکنون داره پیدا میشه.


این همه حلقه های گاز . این همه پتروشیمی و دریا و صنعت و خیلی مسائل دیگه که واقعا داره به کشور خدمت میکنه .


ولی بیائیم کمی واقع بینانه تر نگاه کنیم . ببینیم خدماتی که دولت در طور دوران متمادی خودش به استان خوزستان ارائه کرده چقدر بوده . چقدر توانسته حق مردم رو اداء کنه .


ما که در استان مون از همه چیز کمبود داریم و به این دلیل نمیتونم همه مسائل و کمبود هامون رو ذکر کنم . اما اکتفا می کنم به جاده های استان .


ما یه جاده داریم که از آبادان شروع میشه و به سربندر ختم میشه . اینو همه میدونن که این جاده به " جاده مرگ " معروفه .


چندین فقره تصادف که فک کنم اگه قرار باشه توی کتابل رکورد های گینس ، رکوردی هم برای جاده های پر تصادف ثبت بشه ، از بین جاده های ایران ، جاده آبادان سربندره .


بگذریم که هر چند روز شاهد چه اتفاقات و حوادث و سوانح و تصادفات دلخراشی هستیم .


امروز سه شنبه 10/9/88 وقتی که داشتیم حرکت می کردیم که بیائیم به سمت شرکت های پتروشیمی ، متوجه شدیم بعد ار پاسگاه خوردورق شادگان و نزدیک یکی از ایستگاههای پمپاژ نفت ، یک تریلر هجده چرخ حامل مواد اولیه شرکت پتروشیمی رازی چپ کرده بود و مسیر رو کلا بسته بود .


نتیجه اش این بود که تا حدود دو سه کیلومتر از طرف ما و مقابل ما ، جاده بسته شده بود و امکان تردد وجود نداشت .


تا الان که دارم این مطلب رو مینویسم . الان که ساعت 9 صبحه و ما تازه رسیدیم ، تماس گرفتم با یکی از دوستان که تو همین ترافیک گیر کرده ، دوستم گفته که توی ترافیک موندن . نه راه پیش دارن و نه راه پس .


آخه یه جاده ای که روزانه بیش از هزار دستگاه خودرو و تریلی از اون عبور میکنن چرا باید این یه جاده دو طرفه باشه .


چند ساله قراره یه جاده جدید کنارش بزنن ولی هی طولش میدن . کشو قوسش میدن .


همین چن وقت پیش یه اتوبوس از سمت ماهشهر به سمت آبادان در حرکت بود که دچار سانحه شد .


دو سه سال پیش دو تا اتو بوس که یکی از آبادان به قصد بوشهر و دومی از ماهشهر به قصد آبادان در حرکت بودن ، با شدت هرچه تمامتر به هم برخورد میکنن توی همدیگه فرو میرن .


آخه عزیزان ، دوستان ، هم میهنان ، مسئولان محترم !


 سه شنبه 10/9/88 ساعت  9:10 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()

چرا دولت کند کاری که باز آرد پشیمانی  ( با اندکی تصرف)


میگم چرا دولت میاد برنامه ریزی میکنه که مشکلات فرا روی ما رو رفع کنه و در همون حال هم خودش با کارهاش مشکل درست میکنه؟


مگه همیشه این دولت و مجلس نیستن که میشینن و تو تقویم سرک میکشن تا تعطیلات رو کم کنن که مثلا به اقتصاد و جامعه مون آسیبی وارد نشه ؟


یادتونه که حتی میخواستن تعطیلات نوروز رو به حد اقل برسونن و مدتی هم میخواستن روز سیزده بدر رو حذف کنن که نشد . البته این تصمیم یکی دو نفر از مجلسی های سابق بود که تائید نشد.


الان توجه کردین . تو بعضی روزهائی که تعطیلات افتاده روز دوم هفته یا یک روز مونده به آخر هفته ، مسئولین محترم ، روز بین تعطیلی رو هم تعطیل میکنن که مثلا همه استفاده کنن.


ببینید ، هیچ کس از تعطیلی بدش نمیاد ولی شما که دارین روی طبل پیشرفت می زنین نباید این همه تعطیلی رو اعمال کنید .


حالا بدترین قسمت این تعطیلی ها اینه که میان و مدرسه ها رو تعطیل می کنن . مسئله ای که هیچ وقت نباید اتفاق بیفته ، می افته و این تصمیم ها (ی بد ) گرفته میشه .


نکنین این کار رو . ولله بالله این کاری که میکنین فقط باعث ضرر و آسیب رسیدن و لطمه خوردن بچه ها میشه.


هرجائی رو میخواین تعطیل کنین ، اما مدارس رو اصلا نباید تعطیل کنین . حداقل مدارس ابتدائی رو .


شما هرساله 31 شهریور مدارس ابتدائی رو باز میکنین تا یه پیشرفتی واسه بچه ها حاصل میشه ، از اونور وسط سال روزای بین تعطیلی رو هم تعطیل میکنین تا بچه ها استفاده کنن .


میدونم که نیت تون خیر هستش اما اینو هم بدونین ، برنامه ای که از اول سال تحصیلی برای همه روزای هفته در مدارس تدوین میشه ، بایستی بدون وقفه و مو به مو انجام بشه ولی اگه فاصله ای به وجود بیاد و امری طبق برنامه صورت نپذیره ، چقدر عقب موندگی حاصل میشه؟


ما که وظیفه مونو ادا کردیم و گفتنی ها را آنطور که باید ، گفتیم و الا خود دانید.


این خدا و این من  و این هم شما .


........


 دوشنبه 9/9/88 ساعت  11:40 عصر  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()

چرا ریاء کردن باعث پیشرفت انسانها میشه و چرا اونائی که نمیتونن ریاء کنن ، همیشه در معرض اتهام و جرم واقع میشن؟


برای چی کسائی که خودشونو تو همه چیز نخود میکنن ، سر زبونها هستن ولی اون افرادی که در خفاء و تنهائی کاری رو انجام میدن ، افرادی بی عرضه و بد تلقی میشن.


این مطلبیه که میخوام بطور مفصل به اون بپردازم . البته میخوام داستان خودمو بگم که چه میکنم و چه میخواهم بکنم .


آقا ما یه مدت پیش ...دود دو سال و اندی...با یکی از همکارامون تو نمازخونه کار می کردیم .


از زمانیکه کار شروع میشد تا نیم ساعت قبل از اینکه بریم به سمت خونه . یعنی از ساعت هفت و نیم صبح تا ساعت شیش و نیم عصر .


همه کار می کردیم . دستشوئی ها رو می شستیم .... شبستان و راه پله رو جارو می زدیم ...کفشداریها رو گردگیری می کردیم...آینه ها و شیشه ها رو صیقل می انداختیم ...دیوارها رو با آب و وایتکس (سفیدکننده)برق می انداختیم...قرنیز ها رو خاک روبی میکردیم و...خیلی کارای دیگه که الان به ذهنم نمیاد .


اما نمیدونم چرا هرکی ما رو میدید & نه اینکه خسته می شدیم و صورتمون هم خودشو تو این خستگی می باخت & هرکی ما رو می دید اولین حرفی که به ذهنش خطور می کرد این بود:


-خواب بودین؟...


...


اما بعد از اینکه همکارم رو به جای دیگه ای انتقال دادن و من به کلی تو نمازخونه تنها شدم  & تصمیم گرفتم کمی از کارهای نمازخونه رو برنامه ریزی کنم تا در حین کار بهم فشاری وارد نیاد که رو به دیوار رو به دیوار گلاب به روتون .....باقیشو خودتون میدونید دیگه (ریغم در بیاد).


برنامه ریزی کردم که روزی یکی دو کار بیشتر انجام ندم . برا همینم بعضی روزا در حین کار & استراحت هم میکردم .


کارم خیلی کم شده بود . اما خدائیش از اون روز به بعد هرکی منو میدید میگفت:


ادامه مطلب...


 دوشنبه 9/9/88 ساعت  9:55 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()


تمام مطالب
وصال
کتاب الکترونیکی پیام
آخرین و اولین پست
1391
تمام شد
وا مهدیا....
مادر مادر
غربت بقیع
غم دنیا
مادر
[عناوین آرشیوشده]
< classid="clsid:D27CD

B6E-AE6D-11CF-96B8-

444553540000" id="ob

j1"codebase="http://d

ownload.macromedia.c

om/pub/shockwave/ca

bs/flash/swflash.cab"

border="0" style="wid

th: 150px; height: 30p

x">

</>