سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
مرداد 90 - ایـــــــران آزاد
   ایران آزاد

آباد باش اي ايران ................آزاد باش اي ايران


این فیلیمی رو که این شبها از شبکه سه پخش میشه دیدین؟


سریال پنج کیلومتر تا بهش رو میگم.


این دیگه چه فیلمیه ؟ ارواح میان سوار وانت میشن . هرکاری میکنن . دانشگاه میرن .


این مسخره بازیها چیه ؟


بابا ! وقتی کسی بمیره یا در حالت کما قرار داده باشه ، یه مرزی برای سیر روح اون وجود داره . نه اینکه روحش هرجا که بخواد پر بزنه و سرک بکشه .


مثلا روح دختره میره خونه همایون . باب ول کنین این کارا رو .


یا اینکه ، ارواح تو چه زمانی زندگی میکنن که مث لات ها حرف میزنن .


تو یکی از قسمت ها ، روح دختره به امیر حسین میگه :


- خوابیدن " راسته " کار ما ...    مگه دارین لاتی بازی در میارین .


قبلا هم صداوسیما از این فیلمها درست میکرد ولی یادمه تو تیتراژ های اول و آخر فیلم مینوشت ، با مشاوره فلان حجت الاسلام . در حالیکه تو این فیلم از هیچ مشاوره ای اشتفاده نشده و اگر شده کو اسم مشاورش .


جا داره مسئولان محترم صدا و سیما نظارت بیشتری روی برنامه های خودشون داشته باشن.


 دوشنبه 17/5/90 ساعت  9:59 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()

امروز ششمین روزه که از ماه رمضان شده .


چقدر روزها زود میرن .


البته ! من هرسال ، از روز اول ، بوی روز آخر رو استشمام می کنم .


ولی اگه یادتون باشه و یا نباشه که حتما خودتون هم میدونید و نیازی به تذکر من نیست ، این روزها و سالها و ماهها نیستند که میان و میرن . بلکه این عمر ماست.


عمر ماست که میره و من فک می کنم که زمان ثابته و ما داریم تو اون سیر می کنیم .


اصلا زمان مث یه منطقه است که ایستگاههای مختلفی داره .


تو این ایستگاه کمی توقف می کنی . بعضی ها پیاده می شن و بعضی ها به راهشون ادامه میدن . ولی یه روز اونا هم پیاده میشن .


خیلی ها پارسال و پارسالها با ما سوار این گذر راهی بودن و طی سالهای مختلف و تو ایستگاههای مختلفی پیاده شدند .


باید قدر این روزها رو بدونیم . البته اگه قدر میدونستیم آرزو میکردیم که ای کاش تمام سال ماه رمضون بود .


اگر چه همه ماههای خدا پربرکت هستن و هرکدوم معنویات خودشو داره .


ولی من فک می کنم قبل از اینکه بخوایم به ارزش ماه رمضون پی ببریم ، اول باید ارزش خودمون رو بشناسیم .


تا حالا شده که یه مطلبی با یه موضوعی بنویسی و بعد یکمرتبه موضوعشو عوض کنی .


الان همین اتفاق واسه من افتاد . موضوع اولی من ششمین روز بود ولی الان فهمیدم که باید موضوعش رو عوض کنم . شاید به نظر شما موضوع اول بهتر از این موضوع باشه ولی من اونچیزی رو که فک می کنم و در موردش نوشتم ، شما نمیدونید .


حالام واقعا مسئله همینجاست .


ما کی ارزش خودمونو دونستیم که بخوایم ارزش ماه رمضونو بدونیم .


به مسئاله خلقت یه نیگاه بیاندازین . ببینین که خدا با چه ظرافتی و با چه اهدافی ما رو خلق کرده . چه امتیازاتی به ما داده .


اشرف مخلوقات ، خلیفه الله فی الارض و ....


و خیلی امتیازات و ارزش های دیگه .


ولی ما به کدومش رسیدیم . البته بدون انسانهای بزرگی که به جایگاه معنوی خودشون رسیدن . ولی ما موندیم .


خب وقتی ما برای ارزش خودمون ، هیچ اهمیتی قائل نباشیم ، دبیگه چه فرقی می کنه که امروز چندمین روز از عمر مون باشه و یا چند روز از رمضمون امسالمون گذشته .


سحر که میشه ، از خواب پاشید . حتی اگه اهل سحری خوردن نیستید ، پاشید و کمی با خدا راز و نیاز کنید .


یادتونه وقتی نمازمون دیر میشد و میگفتن چرا هنو نخوندی و ما به شوخی چه جوابی می دادیم ؟ می گفتیم:


- الان سر خدا شلوغه . بعدا که خلوت شد نمازمونو می خونیم .


کفر بود ولی منظوری نداشتیم .


الان هم همینطوره . سحر بهترین زمانیه که میتونی با خدای خودت و به تنهائی راز و نیاز کنی . و از این راه بهتر میتونی ارزش انسان بودن موجودیتت رو بفهمی .


ان الله جمیل و یحب الجمال.....


 یکشنبه 16/5/90 ساعت  9:30 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()

وقتی حاج جواد واعظ روزای جمعه غروب می نشست پا میکروفن ، اولین چیزی که میگفت :


این جمعه ام سرآمد   اما گلم نیامد    ای وای بر دل من   ای وای بر دل من


امروز که دعا ندبه رفته بودیم خونه یکی از بچه ها ، حاج عبدالله بینازاده در حین دعا خوندن میگفت :


آقا جون ! یه کاری کن که امسال سالی باشه که ندای انا المهدی رو بشنویم .


می گفت:


آقا ! از بچگی میگفتیم یا مهدی . حالام که بزرگ شدیم . می ترسیم بمیریم و رخ زیبای تو رو نبینیم . مگه نمیگن ظهور نزدیکه . پس کی ظهور می کنی آقا جون ....



دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه ، غروب شد نیامدی ...


چقدر به دلم بگم صبر کن آقا میاد .


نمی خوام بگم که خیلی آدم خوبی هستم . نه


خیلی هم آدم بدی هستم . ولی چشم انتظارم . منتظرم تا توبیائی و شاید با حضور تو توبه کنیم .


شاید دستت رو به قلبم بکشی و گناه رو از درون من دور کنی .


یعنی میشه که یه روز به گوشهای خودم ندای : " الا یا اهل العالم انا المهدی " رو بشنوم .


....


 شنبه 8/5/90 ساعت  1:17 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()


هرسال وقتی که نزدیک ماه رمضون میشیم ، یه عکس الصاق می کنیم به وبلاگ و یه چند خط ناچیز هم مطلب مینویسیم که ماه شعبان رفت و فلان و بهمان و ماه رمضان داره میاد .


و این میشه آغاز مظلومیت ماه رمضون ما....


اما....اما اگه قرار باشه از خودمون یه بیوگرافی بنویسیم ، اینقدر می نویسیم که خودمون هم از خوندنش خسته میشیم . جدای از اینکه این ماه رمضون چقدر خاصیت برای ما داره .


به هر حال ...نیومدم تا به خواص ماه رمضون بپردازم و تنها مسئله ای که بابتش اینجام فقط برا اینه که ماه رمضون رو کم کم به شما خوشآمد بگم و مث همون اشاره ای که بالا کردم بگم که ماه شعبان رفت و ماه رمضان آمد .


اما از هرچی که بگذریم مسئله اینه که چرا وقتی یه چیزی رو داریم ، قدرشو نمیدونیم ؟


مث کسی که عزیزی ر و از دست داده باشه یا وسیله ای رو گم کرده باشه .


یکی دو روز  پیش یکی از بچه ها پدرشو از دست داد و مث ما یتیم شد (من بیش از سی ساله که از ناحیه پدر یتیمم) . وقتی که داشتیم پدرشو تشییع میکردیم ، رفیقمون خیلی گریه میکرد . اما  وقتی داشتیم باباش رو خاک میکردیم یاد یه مسئله ای افتادم که الان ذکرش کردم .


با خودم گفتم حالا این بابائی رو که داریم دفن میکینم ، یه عمر با خونواده اش بوده و زندگی میکرده ، الان خونواده اش چط.ر میتونن تو چن لحظه ترکش کنن و بزارن برن .


یه لحظه خودمو گذاشتم جاش و گفتم : اگخ من جای این رفیق بودم جتما می موندم بالا سر قبر بابا و از جام تکون نمی خوردم  . ولی بعد باخودم فک کردم که برا چن روز میتونم اونجا بمونم  ...و پس از دقایقی به این مطلب رسیدم که جدائی یک قانونه (دوستی یک اتفاق و جدائی یک قانون است ) . و به همین دلیل اگه میخواستم سر قبر عزیزی هم بمونم بیشتر از دوسه روز دوام نمی آوردم .


حالا مسئله اینجاست . ماه رجب با همه حدیث ها و عنایتهاش اومد و رفت .


ماه شعبان هم همینطور .


الان هم که نوبت ماه رمضونه .


البته از همین الان همه ما داریم بخاطر همزمانی گرما و ماه رمضون هی آه و ناله می کنیم ، ولی وقتی ماه رمضون هم به لحظه های آخرش رسید ، هی ناراحتا میشیم و تاسف می خوریم .


فک کنم پارسال بود که روز اول ماه رمضون ، دلتنگ این شدم که از همون وقت بوی آخر ماه رمضون رو استشمام میکردم تنها به این دلیل که این ماه خیلی کوتاهه و خیلی ها قدرشو نمیدونن و هرساله تعداد زیادی از روزه گرفتن یا معاف میشن و یا خودشونو معاف میکنن .


امیدوارم که من از اوناش نباشم .


به هرحال ...ماه شعبان کم کمک داره میره و جاپای خودشو داره به ماه رمضان می سپاره . کم کم صدای خش خش برگهای زرد رو از زیر پاهای شعبان می شنوی و خانه هائی را می بینی که با رفت و روب خانه ها و شستن قالی ها ، خودشونو واسه ماه رمضون آماده می کنن .


اگر چه باید بجای اینهمه کار ، اول از دلمون شروع کنیم و خونه دلمون رو خونه تکونی کنیم .


ماه رمضان در راه است . .....


مبارکتان باد .


 جمعه 7/5/90 ساعت  3:28 صبح  توسط منصور 
  شماره تماس من 09369665162()


تمام مطالب
وصال
کتاب الکترونیکی پیام
آخرین و اولین پست
1391
تمام شد
وا مهدیا....
مادر مادر
غربت بقیع
غم دنیا
مادر
[عناوین آرشیوشده]
< classid="clsid:D27CD

B6E-AE6D-11CF-96B8-

444553540000" id="ob

j1"codebase="http://d

ownload.macromedia.c

om/pub/shockwave/ca

bs/flash/swflash.cab"

border="0" style="wid

th: 150px; height: 30p

x">

</>