آباد باش اي ايران ................آزاد باش اي ايران

نمی دانم امروز مرا چه شده است
انگار امروز پر از خدا شده ام
هوای گریه دارم
احساس نزدیکی دارم
گویا خدا مرا به نزدیک تر از حال کنونم خوانده است
لذت مناجاتی مرا در بر گرفته که تا به حال آن را تجربه نکرده بودم
با هر فرازی که می شنوم ستون بدن من به لرزه در می آید
بازوانم شل می شود و شانه هایم تکان تکان میخورد و قطره اشکی میهمان چشمانم می شود
خدایا مگر چه شده است
من بنده بدی بوده و هستم چه شده که اینگونه هوای کوی تو را کرده ام .
به همان خدای نادیده قسم دارم دیوانه می شوم .
دوست دارم ولی نمی توانم عشق خداوندی ام را با چند کلمه بیان کنم .
دستم در دست خدا بود اما امروز دستانم بیشتر از پیش در دستان با صفایش قرار گرفته
دوست دارم جان بدهم
مرغ روحم در این جسم مادی نمی گنجد فشار شدیدی در قلبم حس می کنم درد دارم ، درد دوری ، درد فراق
تمنای پرواز دارم . شوق وصال تمام وجودم را فرا گرفته بخدا راست می گویم
با هر ذکر ، دلم طپشی دیگر می کند و انگار میخواهد تهی شود
الله اکبر
الله اکبر سبحان الله
خدایا امشبم را وصل کن
این غم را به هجر و فراق مکشان که دیگر توان از کف داده ام
نمی دانم
امشب دلم مفتون است مجنون است دلخون است دیوانه شد و چون اسبی سرکش یارای رام کردنش از دستم در رفته
یادم آمد که :
الا بذکر الله تطمئن القلوب همانا دل آرام گیرد بیاد خدای
بخدائی خدا قسم تا این جمله را گفتم آرام شدم
الهی لک الشکر
الهی لک الحمد
B6E-AE6D-11CF-96B8-
444553540000" id="ob
j1"codebase="http://d
ownload.macromedia.c
om/pub/shockwave/ca
bs/flash/swflash.cab"
border="0" style="wid
th: 150px; height: 30p
x">
</>