آباد باش اي ايران ................آزاد باش اي ايران

یادمه اون وقت ها که توی کلاس بازیگری شرکت می کردم ، تو امتحانی که به منظور پایان ترم برگزار شد ، از ما خواستند نقش مرده ای رو بازی کنیم که تازه به درون قبر سرازیر شده .
نمیدونم چی شد که اونقدر خوب بازی کردم و نفر سوم شدم.
چن وقت پیش ، یه شب موقع خواب که تنها بودم تصمیم گرفتم همین کار رو دوباره انجام بدم .
همه چراغها رو خاموش کردم تا تصورم از لحد تشکیل بشه.
بر روی دست راست و رو به قبله خوابیدم و فرض کردم که منو خاک کردن و همه رفتن اما تو قبر زنده شده ولی نمیدونم که تو قبرم .
همینکه سرم رو بلند می کنم ، یهو سرم به سنگ لحد میخوره و با دستام که لمس می کنم خودمو توی محفظه ای تابوتی شکل می بینم.
اما بوی خاک و کمبود هوا برای نفس کشیدن ، منو متوجه موضوع می کنه و...
چند بار خودتو اینگونه تصور کنی ، فکر گناه از سرت می پره .
البته من یکبار تصور کردم ولی اونقدر وحشت کردم و ترسیدم که خودمو بخاطر این کار سرزنش کردم.
یاد گناه هام افتادم .
یاد اون حرفم افتادم که می گفتم مرگ واقعیتیه که سراغ همه میاد و چیزی که همه رو در برگ میگیره ترس نداره
اما همینکه دوباره این اتفاق رو تو ذهن خودنم تصور می کنم ، وحشت همه جونم رو در بر میگیره
فقط این میتونم بگم
خدایا من بنده بدی هستم و به جز تو کسی رو ندارم
هارب منک الیک
از تو به سوی تو فرار می کنم .
اگه تو در خونه تو به روم ببندی ......الهی العفو
B6E-AE6D-11CF-96B8-
444553540000" id="ob
j1"codebase="http://d
ownload.macromedia.c
om/pub/shockwave/ca
bs/flash/swflash.cab"
border="0" style="wid
th: 150px; height: 30p
x">
</>