سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران

حاج میرزا آقاسی

محمدشاه پس از قتل قائم مقام، مقام صدارت را به حاج میرزا آغاسی، آخوند ایروانی، سپرد. حاج میرزا آغاسی به مدت سیزده سال مقام صدارت اعظمی حکومت محمد شاه را به عهده داشت.او فردی ساده لوح و بی تدبیر بود. و در تمام پادشاهی محمدشاه ادارة امور کشورم برعهدة او بود و محمد شاه پیوسته به او اعتماد و ارادتی مخصوص نشان می داد . محمدشاه علاوه بر آنکه به هیچ وجه در مقابل اعمال و اقوال و خواهش و فرمایش حاجی میرزا آغاسی مخالفتی نشان نمی داد، با وجود همة خطاها و خرابکاریهای جاجی میرزا آغاسی، هر کس هر چه در مورد او می گفت، علاوه بر آنکه نادیده می گرفت به تبعید و آزار او نیز می پرداخت.
محمدشاه حاج میرزا آغاسی را مراد و مرشد خود می دانست ودر نامه هایی که به او می نوشت او را (حاجی سلمه الله تعالی) یا (روحی فداک) خطاب می کرد.
محمدشاه عقیده داشت هر چه حاج میرزا آغاسی انجام دهد عین صوابست، او نیز با اقدامات بی تدبیرانه بیشترین ضربه را بر اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور ایران در این دوره وارد آورد. حاج میرزا آغاسی در مدت صدارت خود املاک بسیار از متعلقات دولت و مردم را غصب کرد.عوام فریبی و سالوس و ریاکاری از خصائص اخلاقی حاجی میرزا آغاسی بود.او برای جلب قلوب مردم هرگز جواب رد به متقاضیان حقوق مستمری یا پاداش نمی داد .نتیجة سوء سیاست و بی تدبیری و بی کفایتی حاج میرزا آغاسی در ادارة امور کشور، تهی شدن خزانه از پول و ا متناع فرمانروایان و حکام ایالات از فرستادن مالیات به پایتخت و پریشانی و اختلال مالیه مملکت بود

حکومت 90 روزه ظل السلطان

ظل السلطان دهمین پسر فتحعلیشاه بود هنگام فوت پدرش در اصفهان، حکمران تهران بود. او با بسیاری از شاهزادگان و حکام ولایات مرکزی ایران و عده ای از درباریان که در تهران بودند همدست و هم عهد شد و خود را پادشاه خواند.
ظل السلطان پس از اعلام سلطنت خود به دست به بذل و بخشهایی در میان مردم زد. دسته های نظامی را که همراه فتحعلیشاه به اصفهان رفته بودند با فرماندة آنان علینقی میرزا رکن الدوله به پایتخت اظهار کرد. علینقی میرزا فرمان ظل السلطان را پذیرفت و با سپاه خود و کلیه ذخائر و اثاثیه سلطنتی به تهران آمد. و ضمن دمتگزاری بازوبند فتحعلیشاه را که یک پارچه الماس موسوم به دریای نورو به وزن 40 گرم بود به ظل السلطان تسلیم کرد.علینقی میرزا علاوه بر قبول اطاعت محض از ظل السلطان، از طرف او نامه هایی به حکام ولایات نوشت و آنانرا به قبول امر و فرمان ظل السلطان خواند. ظل السلطان، یکی از محارم خود، محمد جعفر خان کاشی را به وزارت برگزید.علینقی میرزا رکن الدوله از طرف ظل السلطان به تبریز رفت تا محمدمیرزا را به قبول سلطنت ظل السلطان دعوت کند. از طرف دیگر محمدمیرزا ولیعهد رسمی، با شنیدن خبر وفات فتحعلیشاه به کمک میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی در صدد جمع قوا برای تسخیر تهران و سرکوب کردن ظل السلطان برآمد.قائم مقام سپاهی را برای سرکوب ظل السلطان روانه تهران کرد .از طرف دیگر ظل السلطان نیز سپاهی به تعداد 000/15 تن به سرداری برادر دیگر خود، امام ویردی میرزا ایلخانی برای تصرف زنجان، آذربایجان و تهدید محمدمیرزا روانه کرد.دو سپاه در نزدیکی قزوین روبه رو شدند و پس از برخورد مختصری سپاه ظل السلطان از هم پاشید و همگی به اردوی محمدمیرزا پیوستند.بدین ترتیب امید ظل السلطان به یأس مبدل شد و درصدد پوزش و عذرخواهی و جلب محبت محمدمیرزا برآمد.سرانجام محمدمیرزا در اول رمضان 1250 وارد تهران شد و روز 14 آن ماه تاجگذاری کرد و سلطنت 90 روئزه ظل السلطان پایان گرفت .

لشگرکشی محمد شاه به هرات

محمدمیرزا در زمان ولیعهدی پدر خود عباس میرزا مأمور فتح هرات گردید و در حین محاصره هرات، به علت فوت پدرش عباس میرزا، هرات را رها کرد و با کامران میرزا حاکم هرات صلح کرده و قرار شد کامران میرزا هر ساله خراجی به دولت ایران بپردازد و خود را از دست نشاندة این دولت بکند. در اوایل پادشاهی محمد شاه، کامران میرزا نقض عهد کرد و حتی به تعرض به خاک سیستان پرداخت. در این زمان روسها به علت دست یافتن به خارا و فیوه و نزدیک شدن به حدود افغانستان پادشاه ایران را برای لشکرکشی به هرات تشویق می کردند.مستشاران و مأمورین انگلیسی تلاش کردند که محمد شاه را از لشکرکشی به هرات بازدارند و چون شاه اعتنایی به خواهش آنان ننمود. افسران انگلیسی سپاه ایران را ترک کردند. محمدشاه در 19 ربیع الثانی 1253 به قصد تسخیر هرات عازم شد. دولت انگلیس که به موجب عهدنامة با ایران شرط کرده بود که در اختلاف بین ایران و افغانستان مداخله نماید چون مساعیش در منصرف کردن محمدشاه از لشکرکشی به هرات مفید نیفتاد به برانگیختن امرای افغان بر ضد ایران اقدام نمود. دولت انگلیس نمایندة خود یعنی الکساندر برتر را پیش دولت محمدخان حاکم کابل فرستاد تا او را به یاری کامران میرزا دعوت نماید.دوست محمد خان با پیشنهاد شرایطی حاضر شد که با کامران میرزا همدست گردد، اما چون دولت انگلیس زیربار قبول شرایط دوست محمدخان نرفت و روسها نیز سعی بسیار در جلب خاطر دوست محمدخان و برادرش امیر قندهار کهندل خان داشتند، عاقبت این دو برادر جانب پادشاه ایران را گرفتند و انگلیسیها از این اقدامات خود به نتیجه ای نرسیدند کامران میرزا مردی بی کفایت بود، اما وزیر او یارمحمدخان، با جمع آوری سپاهی به تحکیم قلعة هرات پرداخت و پوتین جر مهندس توپچی انگلیسی نیز او را در این کار جداً یاری نمود. محمدشاه و سپاهیانش محمد دو ماه پشت حصار هرات ماندند و به تسخیر آن قادر نشدند.در حین محاصرة هرات سفیر انگلیس جان مک نیل به اردوی محمدشاه آمد و تقاضای صلح با کامران را پیشنهاد نمود.در همین زمان سیمونیچ سفیر روس نزد محمد شاه رفت و او را به یاری افسران روسی آگاه نمود نتایج لشگر کشی محمدشاه به هرات
محمدشاه با اعلام مساعدت سفیر روس به ادامة محاصرة هرات پرداخت و به پیشنهاد سفیر انگلیس توجهی نکرد.جان مک نیل سفیر انگلیس از این عمل به خشم آمد به تهران برگشت و شاه ایران را تهدید کرد که اگر دولت ایران به تصرف هرات اقدام نماید، دولت انگلیس آنرا عملی خصمانه خواهد شمرد. دولت انگلیس بلافاصله پس از این هشدار کشتیهای جنگی خود را برای تصرف جزیره خارک اعزام کرد. در این زمان علاوه بر تصرف جزیرة خارکم توسط اعمال انگلیس شورشهایی نیز در بعضی از نقاط کشور اتفاق افتد که عمال انگلیسی در نهان دامنة آن طغیانها را توسعه می دادند تا به هر صورت که باشد شاه را از تسخیر هرات بازدارند.در این زمان محمدشاه اوضاع آشفته داخلی کشور را مشاهده کرد و چون دید از عهدة محاصرة هرات و خصومت علنی با انگلیس بر نمی اید بعد از تحمل خسارات و تلفات بسیار از سرحصار این شهر دست برداشت و بدون آنکه با کامران میرزا اقدام به امضای قراردادی یا توافقنامه ای نماید به تهران بازگشت.لشکرکشی ناموفق محمدشاه به هرات و توطئه های دولت انگلیس در این مورد لطمة بزرگی به حیثیت ایران در داخل و خارج از کشور ایران وارد آورد، و زمینه، جدایی هرات و افغانستان را از به ایران به طور کامل فراهم کرد

سیاست انگلیس در مورد هرات

انگلیسیها افغانستان را جزء لاینفک هندوستان مستعمره مهم و اصلی انگلستان می دانستند.بریتانیا می خواست به هر صورت یک حکومت پوشالی دست نشانده در افغانستان که سنگر طبیعی هندوستان بود به وجود آورد.انگلیسیها می توانستند با سلطه بر افغانستان راه نفوذ روسیه را به طرف هندوستان ببندند.در افغانستان نیز عمال انگلیسی بتدریج نفوذ خود را بسط دادند.کوشش عمال انگلیسی در افغانستان این بود که قدرت و نفوذ حکام و امرای کابل را که غالباً متمایل به دربار ایران بود و سلطة دیرین و تاریخی که یک کشور همنژاد و همزبان و همکیش خود یعنی ایران را بر استقرار و نفوذ استعماری بیگانه ترجیح می دادند، از میان بردارند

اختلافات ایران و عثمانی در دوره محمد شاه

بین ایران و عثمانی دائماً بر سر مسائل سرحدی و تعرضات ایلات دوطرف به خاک یکدیگر و بدرفتاری ترکان عثمانی نسبت به زوار و تجار ایرانی در خاک عراق اختلاف بروز می کرد. از جمله در موقع سرگرمی محمدشاه به محاصرة هرات یعنی در سال 1253 سوء استفاده کردند. والی بغداد در این سال که از ترقی تجارت بندر خرمشهر در مقابل بصره در رشک بود به بندر خرمشهر لشکر کشید. و قسمت مهمی از آنجا را ویران نمود و به بازرگانان آنجا صدمة بسیار زد.در سال 1258 محمود پاشا والی ولایت سلیمانیه پس از معزول شدن به دولت ایران پناهنده گردید. محمدشاه از دولت عثمانی خواست که محمود پاشان را به شغل اول خود برگردانند.چون دولت عثمانی در برابر خواهش محمدشاه مسامحه نمود محمدشاه به والی کردستان دستور داد که به یاری محمود پاشا به خاک عثمانین حمله ببرد.والی کردستان در حمله به خاک عثمانی شکست خورد، و محمدشاه خود تصمیم گرفت برای جنگ با دولت عثمانی سپاهی جمع کند.در این زمان سنفرای دو دولت و به وساطت سرای روس و انگلیس در طهران و استانبول قرار شد انجمنی برای حل اختلافات تشکیل دهند. انجمن تشکیل شده توسط نمایندگان چهار دولت روس، انگلیس، ایران و عثمانی ، به مذاکره در مورد حل اختلاف پرداختند اما نتیجة ثابتی حاصل نشد. در سال 1258 والی بغداد با بهانه ای به کربلا لشکر فرستاد. و به قتل عام مردم آنجا دست زد و نزدیک نه هزار تن از مردم بیگانه آنجا را که تمام شیعه و اکثراً ایرانی بودند کشت.نرسیدن این خبر محمدشاه را به خشم آورد بلافاصله دستور داد برای انتقام این حرکت سپاهی به سرحد عراق عرب اعزام شود .وساطت نمایندگان روس و انگلیس مانع از اعزام لشکر ایران جهت حمله به خاک عراق شد و قرار شد انجمنی در ارزنه الروم با حضور نمایندگان چهار دولت تشکیل شود .

معاهده ارزنة الروم

میرزا تقی خان امیرکبیر از طرف دولت ایران مأمور مذاکره با دولت عثمانی شد.
میرزا تقی خان از سال 1258 تا 1262 یعنی نزدیک سه سال در ارزنه الروم با نمایندگان دول همسایه (روس و انگلیس و عثمانی) برای رفع اختلافات بین ایران و عثمانی مذاکره می کرد. در مدت مذاکره میرزا تقی خان در ارزنه الروم، وی یک بار به علت غوغای عوام و تحریک دشمنان نزدیک بود به قتل رسید.سرانجام در تاریخ 16 جمادی الثانیه 1262 معاهدة ارزنه الروم در این شهر شامل نه ماده بین نمایندگان ایران و عثمانی و با وساطت سفرای روس و انگلیس منعقد شد.به موجب این عهدنامه، دولت ایران از دعاوی خود نسبت به سلمیانیه و قسمت غربی ولایت زهاب صرفنظر کرد.دولت عثمانی نیز حق تصرف ایران را نسبت به بندر خرمشهر و جزیرة خضر و ساحل چپ شط العرب و حق کشتیرانی این دولت را در این قسمت شناخت.
قرار شد عثمانیها نسبت به زوار و تجار ایرانی رفتار سوء سابق را ترک کنند.طرفین خاک خود با رعایای یکدیگر به قواعد بین المللی رفتار نمایند. عهدنامه مذکور از اختلافات ارضی و مشکلات سرحدی دو دولت را به طور قطع از میان نبرد. نقل و انتقال عشایر سرحدی و عادت آنان به ییلاق و قشلاق همچنان مشکلاتی را برای تحدید حدود مرزها فراهم می کرد . مسئله تعیین حدود ایران و عقمانی که بایستی فقط بین دو دولت و با دست نمایندگان ذینفع حل بشود همیشه به صورت یک مشکل عمده سیاسی موجب تیرگی روابط دو دولت بود و تا پایان امپراطوری عثمانی و انقراض آن دولت و استقرار مشروطیت در ایران ادامه داشت

ظهور فرقه های مذهبی:

قیام آقاخان محلاتی

در سال 1232 شاه خلیل الله از سادات حسینی که بر بقیة فرقة اسماعیلیه در ایران و هندوستان ریاست روحانی داشت و چندی نیز به حکومت کرمان رسیده بود و یزد بدست فتنه جویان به قتل رسید. فتعلیشاه برای استمالت یاران او پسر بزرگش آقاخان را به دامادی خود اختیار نمود و حکومت قم و محلات را به او داد. آقاخان در دستگاه قاجاریه محترم بود و محمدشاه در سال 1251 حکومت کرمان را به او سپرد.
در سال 1255 آقاخان که از طرز رفتار حاجی میرزا آقاسی با خود راضی نبود سر به طغیان برداشت. لشکریان دولتی به سرکوب او پرداختند و آقاخان به قلعه بم پناه برد. و سپس به دستور محمدشاه در محلات اقامت گزید. پس از چند آقاخان به بهانة حرکت به مکه از محلات به یزد رفت. در یزد آقاخان مریدان نقش دور او را گرفتند و آقاخان بار دیگر راه طغیان پیش گرفت. این دفعه بهاء الدوله بهمن میرزا از نوادگان فتحعلیشاه که حکومت یزد را برعهده داشت به جنگ با آقاخان اقدام نمود. آقاخان بار دیگر مجبور گردید به کرمان پناه ببرد و چون در کرمان نیز مغلوب شد در سال 1257 از راه قندهار به هند رفت حمایت دولت انگلیس قرار گرفت .
در اواخر دورة سلطنت محمدشاه برادر آقاخان، ابوالحسنخان معروف به سردار بار دیگر از قندهار به بلوچستان حمله آورد ولی به زودی سرکوب شد.خاندان آقاخان هنوز در هند ریاست اسماعیلیان ایران و هند را برعهده دارند.

ظهور فرقه بابیه

هنوز فتنة آقاخان محلاتی به کلی خاتمه نیافته بود که محمدشاه با بروز فتنه های جدیدی مواجه گردید.در نواحی شمال شرقی خراسان طایفه قادریه (نخشبندیه) به مخالفت با حاکم خراسان قیام کردند. و در همان زمان در جنوب ایران نیز صاحب داعیه ای به نام سیدعلی محمد شیرازی معروف به باب در لباس مذهبی و به عنوان ارشاد و هدایت خلق قیام کرد. و فرقه جدیدی به نام بابیه را پدید آورد. آئیین بابیگری از شیخیگری پدید آمده و شیخیگری را شخصی به نام شیخ احمد احسانی در زمان فتحعلیشاه ابداع نمود. شیخ احمد احسایی یکی از علمای شیعه از اهل ساحل بحرین یعنی قسمت احساء بود. شیخ احمد، فردی فاضل و فصیح بود ولی در تشیع راه افراط را به یهود و عقایدی را در مورد اصول دین ابداع کرد که با عقاید علمای سابق شیعه فرق می کرد. او از اصول خمسة دین سه رکن توحید، نبوت و امامت را پذیرفت، عدل و معاد را منکر شد. شیخ احمد خود را شیعه کامل و واسطة بین امام غایب و مردم دانست و بدین طریق فرقة بد شیخیه را ابداع نمود. جانشین او سید کاظم رشتی راه او را ادامه داد و شاگردان بسیاری را تربیت کرد که علی محمد شیرازی یک نمونه از آنها بود.
در ابتدای دعاوی جانشینی سیدکاظم رشتی، بین علی محمد شیرازی و دیگر شاگردان سیدکاظم رشتی از جمله حاج محمد کریم خان قاجار در کرمان درگیری به وجود آمد. او علی محمد شیرازی بر او غلبه کرد و خود را واسطة بین امام زمان و مردم خواند و فرقه جدید بابیه را تأسیس نمود

مؤسس فرقه بابیه

علی محمد شیرازی ( باب )
سیدعلی محمدشیرازی، دعوت خود را از بوشهر (به سال 1260) آغاز کرد. او ابتدا خود را نایب امام زمان خواند، اما اندکی بعد دعوت گرانتری نمود خود را مظهر تامة خلق و بقیة الله و بالاخره امام دوازدهمم و باب علم الهی خواند. عمال زیرک حکومت هند انگلیس که در پی چنان بهانه هایی برای برپاکردن آشوب در ایران بودند سید را وسیلة تبلیغات سیاسی خود قرار داده تا حدی که امکان داشت از مردم ساده لوح و طماع به عنوان مرید دور او گرد آوردند. علمای محمدباب یعضی از مریدان خود را به شیراز فرستاد و شروع به تبلیغات دینی نمود ودر آن شهر نیز عمال انگلیس در پرده به مقاصد او کمک کردند. دعوت علی محمد باب در شرایط و بوشهر و بعضی دیگر از نقاط ایران پیروانی پیدا کرد. منوچهر خان معمتدالدوله حاکم اصفهان، باب را به اصفهان برد و او را تحت حمایت خود خواند.پس از فوت منوچهرخان به سال 1263 ، علما مجلسی آرسته و باب را مورد سوال قرار دادند. چون علی محمد باب نتوانست سوالات علما و روحانیون را در مجلسی که تشکیمل داده بودند، بدهد از دعاوی خود توبه کرد.
اما در این زمان پیروانش در نواحی مختلف کشور به تبلیغات وسیع و ایجاد آشوبها و شورشهایی دست زدند. محمدشاه برای جلوگیری از این هرج و مرجها به دستور حاج میرزا آغاسی، علی محمد را از اصفهان به آذربایجان تبعید کرد. در آذربایجان علی محمد باب را در قلعة چهریق واقع در ماکو زندانی کردند.شورش گسترده پیروان باب در زنجان، مازندران، شیراز باعث شد، حکومت وقت (ناصرالدین شاه قاجار) او را از زندان بیرون کرده و به فتوای علمای تبیریز به سال 1266 اعدام کردند. اندکی بعد از تیرباران شدن باب، در دوران ناصرالدین شاه شورشهایی سخت به وسیله طرفداران باب صورت گرفت و توطئه هایی برای قتل شاه و صدراعظم ایران امیرکبیر به وسیله بابیان چیده شد. توطئه ناموفق با بیان در ترور ناصرالدین شاه قاجار، باعث شد که دولت وقت تمام پیروان بابی را از ایران اخراج کند و آنان را به عراق تبعید کند. تبعید بابیان به عراق و تغییر محتوایی جنبش بابیه به فرقه بهائیت، دسیسه های دولت انگلیس و روس از نکات قابل تأمل در تاریخ معاصر ایران است.

قیام سالار در خراسان

حکومت خراسان در زمان فتحعلیشاه به دست اللهیارخان آصف الدوله صدراعظم شاه اداره می شد. در زمان محمدشاه آصف الدوله میل داشت به مقام صدراعظمی سابق خود برسد. به همین دلیل با حاج میرزا آغاسی به شدت دشمنی می کرد. حاج میرزا آغاسی نیز که به طور کامل بر محمد شاه و دبار استیلای تمام داشت در دور کردن اللهیار خان آصف الدوله تلاش می کرد. در سال 1262 به علت بیماری محمدشاه و نابسامان بودن اوضاع دربار ، حسن خان سالار پسر آصف الدوله که به جای پدر حاکم خراسان شده بود، از قبول اوامر حاج میرزا آغاسی سر پیچید و برعلیه او شورش کرد. حسن خان سالار به کمک قوچانن ابتدا قلعة کلات را تحت تصرف خود درآورد، سپس با قوائی که جمع کرده بود راه طهران را پیش گرفت و تا سبزوار جلو راند.محمدشاه در بدو امر دو تن از سرداران خود به نام های محمد علیخان ماکوئی و ابراهیم خلیل خان ماکوئی را به دفع سالار فرستاد ولی سرداران مذکور موفق به تصرف مشهد نشدند. محمدشاه ناچار حکومت خراسان را به برادرش حمزه میرزا حشتمه الدوله سپرد و او را با سپاه کافی به خراسان روانه ساخت. سپاهیان دوطرف در بین سبزوار و شاهرود به هم رسیدند و طی زد و خورد و درگیری، طرفین سپاهیان سالار شکست خورده و منقرض شدند.سالار از سبزه وار گریخت و جمعی از ترکمانان را مجدداً گرد آورد و به کلات حمله برد و در پناه استحکلمات آن قلعه طبیعی مدت 8 ماه برابر سپاه حمزه میرزا مقاومت کرد. در اوایل سال 1264 سالار مجدداً قوتی حاصل کرد و حمزه میرزا برای آنکه ایلات ترکمن را از همدستی با سالار منصرف سازد به سرکوبی آنان شتافت او 300 خانوار از ترکمان را به حوالی تهران کوچ داد و جمعی را نیز به اردوی خود ملحق ساخت . در این زمان سالار مجدداً مشهد را محاصره کرد، ولی حمزه میرزا بار دیگر سالار را در 48 کیلومتری شمال شرقی مشهد شکست داد. سالار به طرف سرخس عقب نشست، ولی در همان اوقات حمزه میرزا مریض شد و عملیات تعقیب سالار متوقف شد.سالار با قوای جدید تا 60 کیلومتری مشهد پیش آمد و اندکی بعد از آن تاریخ خبر فوت محمدشاه در خراسان انتشار یافت و سالار درصدد برآمد از هرج و مرجی که معمولاً بعد از فوت سلاطین در ایران پیش می آید، به نفع خود استفاده کند.

اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران مقارن فوت محمد شاه

با مرگ محمد شاه در شب ششم شوال 1264، اوضاع ایران که بر اثر بی کفایتی او و صدراعظمش حاج میرزا آغاسی به حال پریشانی افتاده بود سخت تر شد.چون بزرگان و اعیان مملکت از سیاستهای حاج میرزا آغاسی رنجیده بودند و برای قیام او انتظار فرصتی را داشتند بنای سرکشی را نسبت به او گذاشتند.سالار پسر آصف الدوله از وضعیت به وجود آمده استفاده کرده بار دیگر برعلیه حکومت مرکزی طغیان کرد.پیروان بابیه در شهرهای مختلف شورشهایی ایجاد کرده بودند و خصومتهایی از این طریق در ولایت پدید آورده بودند. حاجی میرزا آغاسی چون دید وزراء و رجال دیگر زیربار امر او نمی روند و برکناری او را از حکومتن خواستارندن ابتدا عده ای سپاه در تهران دور خود جمع نمود حتی زمزمه سلطنت طلبی نیز از او شنیده شد. اما عاقبت حاج میرزا آغاسی دید کاری از پیش نمی برد ناچار از ترس به حضرت عبدالعظیم پناه برد و در آنجا بست نشست. انتشار خبر مرگ محمدشاه و قیام حاج میرزا آغاسی نه تنها در پایتخت کارها را از نظم و ترتیب انداخت بلکه در غالب ولایت نیز تولید اغتشاش و طغیان نمود.در پایتخت نیز هر یک از بزرگان دولت به رأی خود کار می کردند و همه ادعای آنرا داشتند که پس از ورود ناصرالدین میرزا به تهران مقام صدارت را برای خود بگیرند. تنها کسی که تا حدی با کفایت و کاردانی امور پایتخت را تا ورود شاه تحت نظم و اداره گرفت، مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه بود.وساطت نمایندگان روس و انگلیس مانع از اعزام لشکر ایران جهت حمله به خاک عراق شد و قرار شد انجمنی در ارزنه الروم با حضور نمایندگان چهار دولت تشکیل شود- در این زمان ولیعهد، ناصرالدین میرزا که شانزده سال بیش نداشت در تبریز مقیم بود و از طرف مهد علیا مادرش و نمایندگان روس و انگلیس به طهران خوانده شد. ناصرالدینن شاه که در چهاردهم شوال 1264 در تبریز به جای پدرش جلوس کرده بود در 29 ذیقعده به تهران رسید.او قبل از ورود به تهران میرزا تقی خان امیرنظام را که وزیر نظام بود با لقب اتابک اعظم به صدارت اختیار نمود. این عمل شاه امید بسیاری از مدعیان مقام صدارت را به یأس مبدل ساخت. و آنها از همین تاریخ به دشمن و کارشکنی نسبت به میرزا تقی خان قیام نمودند

مرحله پنجم : حکومت ناصر الدین شاه

سلطنت ناصرالدین شاه قاجار1264 1313 ق

هنگام فوت محمدشاه، ولیعهد و جانشین او ناصرالدین میرزا زیر حمایت و تربیت میرزا تقی خان وزیر نظام در تبریز به سر می برد. چون خبر فوت شاه به تبریز رسید، در حالیکه خراسان به علت قیام سالار دچار هرج و مرج و آشفتگی بود، میرزا تقی خان سپاه آذربایجان را گرد آورد و وسائل جلوس ناصرالدین میرزا را بر تخت سلطنت در آذربایجان فراهم ساخت. سپس به همراهی سفرای روس و انگلیس که به تبریز رفته بودد. شاه جوان را برداشته عازم تهران شد. و برای آنکه در غیاب او، آذربایجان دچار اغتشاش و ناامنی نگردد، حکامی را که به وفاداری آنان اطمینان نداشت از کاربرکنار کرد و حکام مورد اعتماد بر بلاد آذربایجان گماشت، ناصرالدین شاه روز 21 ذی قعده سال 1264 هجری قمری به تهران رسید و روز بعد رسماً تاجگذاری کرد. ناصرالدین شاه به سبب کفایت و لیاقتی که از میرزا تقی خان وزیر نظام دیده بود او را به صدارت برگزید و اندکی بعد به لقب امیرکبیر گردید. ناصرالدین شاه میرزا نصرالله خان نوری معروف به میرزا آقاخان را که حکمران کاشان بود به طهران طلبید و به معاونت امیرکبیر منصوب کرد و به او لقب اعتماد الدوله داد.

ویژگیهای حکومت ناصرالدین شاه قاجار

حکومت 50 ساله ناصرالدین شاه سرشار از وقایع و حوادث مهم در تاریخ سلسله قاجار است.در این دوره نتایج شوم عهدنامه های گلستان و ترکمانچای و عوارض جنکهای ممتد دورة فتحعلیشاه بروز می کند. در این دوره دولت انگلیس روابط سیاسی خود را با ایران بسط می دهد و به اخذ امتیازاتی و مزایایی نظیر امتیازات و مزایایی که به موجب عهدنامه ترکمانچای به روسیه داده شده بود موفق میشوند.
در نتیجه نفوذ سیاسی و اقتصادی بیگانگان در ایران، در این دوره به حد کمال می رسد و استقلال و حیات اقتصادی ملت ایران بیش از هر زمان دیگر متزلزل می شود.
خوشبینی فوق العاده شاه به بیگانگان باعث می شود که بسیاری از منافع کشور را به نفع بیگانگان از دست دهد. در پایان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار کم کم افکار انقلابی و زمزمة آزادی طلبی ظهور می کند و زمینة انقلاب مشروطیت فراهم می گردد.


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:39 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
حقیقت یک بازی؛ انقلاب 1979: جمعه? سیاه جدید 95
چهرههای امنیتی غائله مجاهدین خلق را کالبدشکافی کردند جدبد 95
نگاهی به تاریخ سامانیان قسمت اول
تاریخ قاجاریه(قسمت اول)
تاریخ قاجاریه(قسمت دوم)
قاجار
ساسانیان که بودند؟
سلوکیان که بودند؟
[عناوین آرشیوشده]